( ( 1699 ) ) گر بخواهى و ر نخواهى با چراغ
ديده گردد نقش باز و نقش زاغ
( ( 1700 ) ) ور نه اين زاغان دغل افروختند
بانگ بازان سپيد آموختند
يك چراغ فروزان الهى در گذرگاه بشريت مىدرخشد و حقايق را از ساختگىها تفكيك مىكند
بدان جهت كه ساختمان و نيروى روشنايى اين چراغ بما فوق طبيعت پيوسته است ، مانند قوانين اصيل جاريه در عالم هستى است كه جنبهء مخابراتى از پشت پردهء ظواهر عالم وجود دارد .
مردم خواه آگاه باشند يا نباشند ، بخواهند يا نخواهند و در هر شكل و سيما كه بوده باشند ، نورى از اين چراغ را فرا راه خود مىبينند .
شكستها و پيروزىها و لذايذ و آلام و فراز و نشيب حياتشان از وجود اين چراغ اسرار آميز اطلاع مىدهد .
گاهى با اين بيان چراغ مزبور را معرفى مىكنند كه بعضىها را تا مدتى مىتوان فريب داد ، بعضى را براى هميشه مىتوان گول زد ، حقيقت را براى هميشه مىتوان از همه كس پوشيده نگه داشت ، اما همه را براى هميشه نمىتوان فريب داد .
گاه ديگر مىگويند :
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما آيد نداها را صدا
طبيعت دست انتقامى در آستين دارد به بلندى سپهر لاجوردين و به درازاى تمام تاريخ بشرى . يك رويداد كه امروز از تو سر مىزند ، يقين بدان كه آن رويداد هر اندازه هم از تو فاصله بگيرد ، مانند فاصله گرفتن محيط دائره است كه رويداد صادر از تو مانند نقطهء مركزى آن دائره مىباشد .
گاه ديگر مىگويند : خونى كه ريخته شده هرگز نخواهد خوابيد ، حقى كه