تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
از اشباع خواسته هايى است كه در مرتبه ى پس از خواسته هاى اصيل حيات قرار گرفته است ، مانند تجمل بازىها و تنوع در گذراندن حيات با نمودهايى كه با گسترش دادن من در پديده هاى جالب عالم هستى پديد مىآيد . مانند خوابيدن روى تشك پرنيان با اين كه شخص مىتوانست روى تشك پنبه و پشم هم بخوابد . نوع الف از نمودهاى حيات كه وابستهء متن خود حيات است ، مانند اجزاء تشكيل دهندهء خود زندگى مىباشند كه كوشش در راه پيدا كردن وسيله براى تنظيم آنها در حقيقت كوشش براى خود حيات است و ادامهء نسل بشر در روى زمين بدون آن كوشش امكان پذير نمىباشد . نوع ب از شئون حيات است كه خود حيات را قربانى خود نموده و همهء طرق اصلاح حال بشرى را چه از نظر فردى و چه از نظر ارتباطات اجتماعى مختل و ناهموار مىسازد . هدف زندگى نيز كه عبارت است از بثمر رسانيدن شخصيت در راه تكامل . حقيقى قربانى همين نوع ب از شئون زندگى مىگردد . جستجوى وسايل براى آن زندگى كه نمودها و جلوه هايش از خواسته هاى بىسر و ته حيات سرچشمه مىگيرد ، گروه زندگان را از حيات حقيقى محروم ساخته و براى ما آلبر كامو و كافكا و بيتل و هيپى مىسازد ، زيرا براى به دست آوردن آن شئون زندگى كه تنها مىخواهم انگيزهء اصلى آن است ، تصادم و تزاحم در مىخواهمها موجب تزاحم در ايجاد و به دست آوردن وسايل مىگردد و جنگ و پيكار دائمى صورت قانونى طبيعى به خود مىگيرد و دم زدن از صلح و صفا جزء سخنهاى فكاهى و مسخره‌اى به شمار مىرود . بنا بر اين ملاحظات نمىتوان گفت جلال الدين مخالف علم و صنعت و باريك بينىها و باريك كارىهاى بشرى در اين دنيا است ، بلكه جلال الدين به خود حيات مىنگرد و ماهيت آن را كه وابسته به هدف فوق العادهء بزرگ است در مىيابد و مىگويد :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 219 | محمد تقي جعفري