پرش به محتوای اصلی

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحه 212

پدیدآورندگان:

ص۲۱۲
آن گاه خر مىگويد : يك بند كه بپايم بسته بودند كفايت مىكرد و نمىداند كه عامل اصلى هر دو بند گران خود او بوده است . اگر آن نابينا راز بستن بند بر پايش را مىفهميد ، بند ديگرى بر دستش زده نمىشد . -
ور زجرم بند پا آگه بدى خود ز بند دست و پا ايمن شدى