تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
خود بپردازيم ، در موارد فراوانى خواهيم ديد كه عوامل بىچارگىها غالبا به خود ما مستند است . اين يك سهل انگارى يا به عبارت بهتر خود پرستى بنيان كنى است كه ما غالبا به حمايت از خود بر مىخيزيم و خويشتن را چنان تبرئه مىكنيم كه گويى هم اكنون از مادر متولد شده و كوچكترين انحرافى از ما سر نزده است زبونى و ناتوانى آدمى تنها در اين مورد است كه به حد اكثر مىرسد و او را ضعيفترين و ناتوانترين موجود مىنمايد . حمايت گران خويشتن بدون توجه تمام اصول و قوانين جاريه در هستى را زير پا مىگذارند و زبان حالشان چنين است كه : خاصيت آتش سوزانيدن است ، اما نه در بارهء من اسلحهء بران عضو آدمى را مىبرد اما نه ، اعضاى مرا كجروىها و بىاعتنايى به عدالت بنياد ساختمان روانى انسان را ويران مىكند ، اما نه ساختمان روانى مرا . . . گويا هر اصل و قانونى كه در سلسلهء هستى بخواهد مطابق ماهيت خود در موجوديت من به فعاليت بپردازد ، بايستى اجازه بگيرد و اگر بدون اجازه بخواهد در موجوديت من دست به كار بزند ، خنثى خواهد گشت اين كه بارها شنيده‌ايم قدرت آدمى به حدى است كه مىتواند به اصول و قوانين جاريه در هستى حكومت كند ، ما را به اشتباه خطرناكى دچار ساخته است . ما اين قانون غير قابل انعطاف و استثناء را عمدا كنار مىگذاريم كه با خشونت هر چه تمامتر به فعاليت پرداخته و مىگويد : قدرت آدمى در انتخاب و توجيه قوانين جاريه در هستى حد و اندازه دارد ، مثلًا او قدرت دارد كه از نزديك كوه دور شود و از صدمات آتش فشانى آن كوه محفوظ بماند اما اگر در اين دور شدن ، با گام كورانه حركت كند به پرتگاه ديگرى خواهد افتاد . نه آن پرتگاه در اختيار اوست و نه لغزش و در افتادن در آن كه نابودى