در بيان آن كه « ترك الجواب جواب » مقرر اين سخن كه « جواب الاحمق سكوت » شرح اين هر دو در اين قصه كه گفته مىآيد
( ( 1490 ) ) پادشاهى بود و او را بنده اى
مرده عقلى بود و شهوت زنده اى
( ( 1491 ) ) خردهاى خدمتش بگذاشتى
بد سگاليدى نكو پنداشتى
( ( 1492 ) ) گفت شاهنشه جرائش كم كنيد
ور بجنگد نامش از خط بر زنيد
( ( 1493 ) ) عقل او كم بود و حرص او فزون
چون جرا كم ديد شد تند و حرون
( ( 1494 ) ) عقل بودى گرد خود كردى طواف
تا بديدى جرم خود گشتى معاف
( ( 1495 ) ) چون خرى پا بسته تندد از خرى
هر دو پايش بسته گردد بر سرى
( ( 1496 ) ) پس بگويد خر كه يك بندم بس است
خود بدان كان دو ز فعل آن جسست
گر بديدى سرّ بند آن چشم كور
بند بر دستش نبستندى به زور
ور ز جرم بند پا آگه بدى
خود ز بند دست و پا ايمن شدى
ور بتنديدى ز بند آن بو الفضول
او نه خر بودى بدى شير فحول
( ( 1494 ) ) عقل بودى گرد خود كردى طواف
تا بديدى جرم خود گشتى معاف
در موقع گرفتاريها نخست عقل را به فعاليت واداريم و وضع خود را بررسى كنيم ، و آن گاه به جستجوى عوامل خارج از خود بپردازيم
تنبيه فوق العادهء آموزنده ايست كه جلال الدين در بيت فوق و ابيات مربوط گوشزد مىكند . اگر در ابتلا به ناگوارىها و درماندگىها وضع خودمان را همه جانبه مورد دقت قرار بدهيم ، و بى طرفانه و بدون حمايت از خويشتن به تحليل موجوديت