حيات انسانى است .
بنا بر اين حمايت از خويشتن با تكيه به حكومت بر اصول و قوانين ، آن اندازه احمقانه است كه چشم را بستن و در سنگلاخ پر از پرتگاه ها قدم برداشتن بدين جهت است كه مىتوان گفت ما با تمام پر رويى اعدام خويشتن را با اين وضع حمايت از خود مىناميم و به حماقت خود ادامه مىدهيم وقتى كه انسان مىبيند خللى در وضع جسمانى و روانى او پيدا شده است ، عقل و وجدان با تمام صداقت به او فرمان مىدهند كه خلل مفروض را بررسى و در عوامل به وجود آورندهء آن تحليل لازم و كافى به عمل آورد و فورا به فلك و محيط دشنام نثار نكند ، زيرا موجوديت آدمى براى دفاع از خود قدرت در اختيار دارد .
براى اين بررسى و تحليل احتياج شديدى به حفظ بىطرفى از خويشتن لازم است كه بتواند خود را واقعا رو در روى خود قرار دهد و دردهايى كه عامل آنها از سوء اختيارش سرچشمه گرفته است دريابد و پى درمانش برود .
تفسير ابيات
پادشاهى بندهاى داشت كه عقلش مرده و شهوتش زنده بود ، خدماتى را كه به او واگذار شده بود ، بجاى نمىآورد و بد انديشى و بد كارىهاى خود را نيكو مىپنداشت . روزى پادشاه فرمان داد كه جيره اش را تقليل دهند و اگر مقاومت بورزد نامش را از دفتر خدمتگزاران محو نمايند .
عقل اين بندهء پليد اندك و حرص و آزش زياد بود ، وقتى كه ديد جيره اش را كم كردهاند بناى تندى و چموشى نهاد .
اگر اين بد بخت از خرد برخوردار بود ، گرد خود مىگشت و خود را مورد بررسى قرار مىداد تا جرم و تقصير خود را ببيند و از اقدام شاه نرنجد . اگر خر پا بستهاى به جهت بسته شدن پايش بناى تندى و چموشى گذارد ، بر اثر همين كار هر دو پايش در بند خواهند افتاد .