قصهء صوفى كه در ميان گلستان سر بر زانوى مراقبت بود يارانش گفتند سر بر آور تفرج كن بر گلستان و رياحين و مرغان و آثار رحمة الله تعالى كه فانظروا الى آثار رحمة الله
( ( 1358 ) ) صوفئى در باغ از بهر گشاد
صوفيانه روى بر زانو نهاد
( ( 1359 ) ) پس فرو رفت او به خود اندر نغول
شد ملول از صورت خوابش فضول
( ( 1360 ) ) كه چه خسبى آخر اندر رز نگر
اين درختان بين و آثار خضر
( ( 1361 ) ) امر حق بشنو كه گفتت انظروا
سوى اين آثار رحمت آر رو
( ( 1362 ) ) گفت آثارش دل است اى بو الهوس
آن برون آثار آثار است و بس
( ( 1363 ) ) باغها و سبزه ها در عين جان
بر برون عكسش چو در آب روان
( ( 1364 ) ) آن خيال باغ باشد اندر آب
كه كند از لطف آب آن اضطراب
( ( 1365 ) ) باغها و ميوه ها اندر دل است
عكس لطف آن برين آب و گل است
( ( 1366 ) ) گر نبودى عكس آن سرو سرور
پس نخواندى ايزدش دار الغرور
( ( 1367 ) ) اين غرور آن است يعنى اين خيال
هست از عكس دل و جان رجال
( ( 1368 ) ) جمله مغروران برين عكس آمده
بر گمانى كاين بود جنتكده
( ( 1369 ) ) مىگريزند از اصول باغها
بر خيالى مىكنند آن لاغها
( ( 1370 ) ) چون كه خواب غفلت آيدشان بسر
راست بينند و چه سود است از نظر
( ( 1371 ) ) پس به گورستان غريو افتاد و آه
تا قيامت زين غلط وا حسرتاه
( ( 1372 ) ) اى خنك آن را كه پيش از مرگ مرد
يعنى او از اصل اين رز بوى برد
آيه
« فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ الله كَيْفَ يُحْيِ اَلأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَمُحْيِ اَلْمَوْتى وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » 30 : 50 . ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره الروم ، آيهء 50 . .