تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
در پى او كى شدى مانند حيز پاى خود واپس كشيدى گبر نيز
اگر آن گاو بىزبان و ناهشيار مىفهميد كه قصاب چه نظرى در بارهء او دارد ، هرگز به دكان قصابى رهسپار نمىگشت و سپوس از دست آنها نمىخورد و با تملق شير بكاسه شان فرو نمىريخت و اگر او مىفهميد كه مقصود آنان از آن همه علف كه در اختيارش مىگذارند چيست ، هرگز آن علفها را نمىخورد .
پس ستون اين جهان خود غفلت است چيست دولت كاين دوادو بالت است
دولت يعنى دويدن و لت خوردن ، آغازش دوادو ، پايانش ضربه خوردن و افتادن . بدين جهت است كه هر چه در اين ويران سرا بنگرى جز خرهاى مرده از تكاپوهاى جاهلانه چيزى نخواهى ديد . تو در آن موقع كه كارى را با جديت تمام به دست گرفته‌اى سر تا پا براى تو نيكو و زيبا مىنمايد و ترا تحريك مىكند ، ولى در همان موقع عيوب آن كار بر تو پوشيده است و به همين جهت تن به كارهاى گوناگون مىدهى بدون اين كه از انگيزه ها و نتايج پوشيدهء آن اطلاعى داشته باشى . بدين ترتيب هر انديشه‌اى كه امروز با حرارت جدى بدان چسبيده‌اى ، عيوبش از تو مخفى مانده است ، زيرا
بر تو گر پيدا شدى ز ان عيب و شين ز ان رميدى جانت بعد المشرقين
اگر از آغاز كار مىدانستى كه بالاخره پشيمان خواهى گشت ، دنبال آن كار را نمىگرفتى . پس آن عيوب اولًا بر جان ما پوشيده مىماند ، تا كار را بر طبق قضا و قدر انجام بدهيم -
چون قضا آورد حكم حق پديد چشم واگشت و پشيمانى رسيد

اما گمان مبر پشيمانى مربوط به خود تو است ، زيرا خود پشيمانى هم قضاى ديگريست ، لذا پشيمانى را رها كن و حق پرست باش ( 1 ) و اگر عادت كنى كه در دنبال كارهاى

هامش
( 1 ) اين مطالب را در تحليل و نقد مورد دقت قرار بدهيد . .