دارد كه فوق العادهء با اهميت است و آن اين است كه بعضىها گمان كردهاند اين كلمه از اللات كه نام بتى است تحول يافته ، يعنى عرب كه در دوران پيش از اسلام بت پرست بوده است ، كلمهء اللات را براى بتى نامبرده است تدريجا كه به يكتا پرستى رسيده بجاى ت حرف ه را گذاشته است ، اين يك نظريهء غير قابل قبول است زيرا :
اولًا - چنان كه در بحث گذشته « بتها و خدايان » تا حدودى توضيح داديم كلمه الله خيلى پيش از ظهور اسلام به كار رفته است ، چنان كه در اعمال حج قبايل عرب مانند نزار ديديم كه موقع لبيك گفتن اول الله را مورد خطاب قرار مىدادند ( لبيك اللَّهم لبيك . . . ) و همچنين در سوگندهايى كه مىخوردند ، الله را در جمله قسم مىآوردند و برترى او را به لات و عزى نيز متذكر مىشدند .
ثانياً اين بيان كه كلمة الله تحول يافتهء اللات است ، بر فرض اين كه اثبات شود [ و به هيچ وجه قابل اثبات نيست ] منظور صاحب نظريهء فوق را تامين نمىكند زيرا بنا بر اين فرض لفظى به لفظ ديگر تحول يافته است و اين تحول لفظى كمترين دلالتى بر تحول معنى نمىكند .
اين همه تحولات در الفاظ در همهء زبانها با گذشت قرون و اعصار صورت مىگيرد ولى معنى همان معنى است . مثلًا كلمهء دابّه در لغت عرب اول به معناى اسب به كار مىرفت تدريجا كلمهء مزبور بهر جنبندهء اطلاق مىشود ، با اين حال نه معناى اسب در اذهان عرب تغيير پيدا كرده است و نه « هر جنبندهاى » حقايق تازهاى است . در مبحث گذشته ملاحظه كرديم كه نه تنها عرب ، بلكه تمام اقوام و ملل كه براى خود بتها و يا خدايان به طور عموم داشتهاند با اين حال موضوع خداى بزرگ به معناى آفريننده ى مطلق براى همهء آنان مطرح بوده است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 123
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٣