( ( 1122 ) ) حرص تو در كار بد چون آتش است
اخگر از رنگ خوش آتش خوش است
( ( 1123 ) ) آن سواد فحم در آتش نهان
چون كه آتش شد سياهى شد عيان
. . .
( ( 1126 ) ) حرص كارت را بياراييده بود
حرص رفت و ماند كار تو كبود
حرص و طمع اشياء را مىآرايد و فريبا مىسازد
اين حرص و طمع كه از زشتترين صفات آدمى است پليدترين اشياء را نظيف و زشتترين اشياء را زيبا مىنمايد . اين عينكى است كه هر گاه به چشم يك انسان زده شود همه واقعيات دگرگون مىگردد ، يك هدف ناچيز هزاران قربانى مىطلبد و نامش را هم وسيله مىگذارد و قانون « وسيله قربانى هدف » را هم دستاويز قرار داده كثافت كارىها و اعمال ضد انسانى خود را با آن قانون توجيه مىكند حرص و آز چيزى جز لجن مال شدهء اميال و آرزوها كه مىتوانند بهترين وسيلهء وصول به مقاصد عالى بوده باشند نمىباشد .
اميال و آرزوها و اميدها به طور طبيعى مىتوانند ابزار پيش رفت ما در زندگانى بوده باشند بلكه اگر پديده هاى مزبور وجود نداشته باشند ، انسان به يك جاندار راكد مبدل مىشود كه از حيات تنها جنبش و به قول جلال الدين اثرى اندك از پديدهء زندگى را دارا است .
بنا بر اين ميل و رغبت از عالىترين محركات انسانى به سوى مقاصد است ، ولى موقعى كه اين نعمت خدا دادى از اعتدال بيرون مىرود ، سه نوع فساد در وضع روانى آدمى پديد مىآيد :
نوع يكم - آراستن و پيراستن مورد حرص و آز بيش از آن كه واقعيت خود مورد دارا مىباشد ، مثلًا علاقه به برقرار ساختن عدالت و روابط منطقى ميان انسانها ،