علاقهاى است بسيار با ارزش . كسى كه بچنين موفقيت نائل مىگردد ، در حقيقت منصب نمايندگى خدا نصيبش گشته است ، ولى هيمن كه اين علاقه به حرص و آز مبدل شد ، موضوع برقرارى عدالت به مقام پرستى و پيروزى بر ديگران تبديل مىگردد و به حال خطرناك درميايد . آرايش مورد حرص و آز بيش از مقتضاى خود واقعيت ، فساد يكم است .
نوع دوم - بىارزش ساختن اشياء غير مورد حرص و آز ، در صورتى كه ممكن است آن اشياء از نظر عظمت و ارزش خيلى بالاتر از مورد مزبور بوده باشد . هنگامى كه انسان به شهرت طلبى حريص مىشود نه تنها هر چه كه مخالف اشتهار انسان ميان افراد اجتماع است ، مطرود واقع مىگردد ، بلكه واقع بينى و واقع يابىها در هر شكل و لباس هم كه بوده باشد از عظمت و ارزش مىافتد . مثلًا همين پديدهء شهرت پرستى را در نظر بگيريم در سر راه خود با آگاهى به خويشتن مواجه خواهد شد ، اين آگاهى به خويشتن و خلوت با خود و ارزيابى آن ، بزرگترين و پر معناترين پديدهء روانى است كه به عقيدهء ما بدون آن به كار بردن كلمهء انسان بىجا و بىمورد است ، با آمادگى براى به دست آوردن شهرت ، به هيچ وجه سازگار نيست ، خلوت با خويشتن بزرگترين سد راه زندگى براى ديگران است ، و چون فرض اين است كه شهرت و نامور گشتن مورد حرص و آز قرار گرفته است درنتيجه خلوت با خويشتن نه تنها ضرورت خود را از دست خواهد داد ، بلكه به شكل حماقت و ضعف نفس براى حريص شهرت نمودار خواهد گشت .
نوع سوم - اختلال روانى است كه به وسيلهء انحراف در خود پديدهء اميال روانى از اعتدال خارج شده است . اين خروج از اعتدال مخصوصاً در « مىخواهم » شخصيت درونى ما را از سرچشمه واقع بينىها منقطع مىسازد و خشكش مىكند . دورها را نزديك ، نزديكها را دور ، زشتها را زيبا و زيباها را زشت مىنمايد .
در آن موقع كه پديدهء حرص از درون ما زايل مىگردد و با خود واقعيات روبه رو مىگرديم بسقوط شخصيت و مستهلك شدن بيهودهء قواى دماغى آگاه مىشويم ،
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 108
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٨