نى نهنگ غم زند بر كشتىات
نى پديد آيد ز مردن زشتىات
ديگر براى اعمال سلطنت و حفظ مقام سرورى به چيزى نيازمند نخواهى بود زيرا در اين سلطنت -
هم تو شاه و هم تو لشكر هم تو تخت
هم تو نيكو بخت باشى هم تو بخت
هر اندازه هم در آن زندگى طبيعى نيكو بخت و سلطان سترگ باشى ، بالاخره بخت چيزى است غير از موجوديت تو و روزى فرا ميرسد كه آن بخت و اقبال ترا وداع گويند و ترا به پستىها بسپارند ، است كه مانند گداى بىنوا درمانده و بىچاره خواهى گشت ، اما وقتى كه بخت در موجوديت تو قرار بگيرد ، تو آن بخت را از دست نخواهى داد ، چنان كه خودت را گم نخواهى كرد . آرى -
چون تو باشى بخت خود اى معنوى
پس تو كه بختى ز خود كى گم شوى
تو ز خود كى گم شوى اى خوش خصال
چون كه عين تو تو را شد ملك و مال