تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠

تو كه زعفرانى دهان به كرد شلغم باز مكن ، تا شلغم با تو هم طبع و هم كيش نگردد . براى هر يك از زعفران و شلغم كرد جداگانه‌اى به وديعت نهاده شده است : زمين خداوندى بسيار پهناور است . مخصوصاً آن زمين روح كه از پهناوريش ديو و پرى در سفر در قلمروش گم مىگردند . آن زمين پهناور بيابان و كوه ها دارد كه اوهام و خيالات آدمى به پهناورى و حدود آن نمىرسد . اين دشت و بيابان ظاهرى در مقابل بيابانهاى آن سرزمين اسرار آميز تار مويى است در درياى بىكران . آب آن زمين پهناور كه با توقف و ركود ظاهر سير و حركت پنهانى دارد ، از جوىهاى روان عالم طبيعت تازه تر و خوشتر است ( 1 ) - زيرا آب آن سرزمين روحانى مانند جان و روان سيرى دارد پنهانى و پايى دارد روان . بس است -

مستمع خفته است كوته كن خطاب اى خطيب اين نقش كم كن تو بر آب
هامش
( 1 ) هر نفسى نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مىرسد * مستمرى مىنمايد در جسد مىرود بىبانگ و بىتكرارها * تحتها الانهار تا گلزارها .