محيط و ابراز اين همه حقايق در مثنوى كه قرون و اعصار را زير پا مىگذارد ، براى حسام الدين چلبى بوده است ، چنان كه ديوان شمس تبريزى هدفى جز شمس تبريزى نداشته است ؟ با نظر به گفتارهاى فراوان جلال الدين اين دو شخصيت توانسته بودند از شير خوارگاه طبيعت و از گهوارهء قوانين آن گام فراتر نهاده و رهسپار كوى حق و حقيقت گردند ، پس اين همه جوش و خروش براى راه انداختن شمس و حسام الدين كه خود در مراحل سلوك بودهاند نبوده است .
لذا سه احتمال در اين مسئله باقى مىماند :
احتمال يكم - اين است كه وضع روانى جلال الدين چنين بوده است كه نمىتوانسته است روح بىنهايت جو و بىنهايت خروشان خود را در عالم درون ذاتى بيك نقطهء معين متمركز ساخته و فعاليتهاى مغزى و روانى خود را در آن نقطه بثمر برساند ، لذا خود را مجبور مىديده است كه يك نقطه محسوسى را كه مانند پلى به حقايق و مبادى و هدفهاى عالى هستى مىباشد مجسم نموده و بجوشد و بخروشد و ساخته شود و بسازد . ( 1 )
صورتگر و نقاشم هر لحظه بتى سازم
و انگاه همان بت را در پيش تو بگدازم
احتمال دوم - اين است كه مقصود جلال الدين شمس و حسام الدين شخصى نبوده است ، بلكه منظور او همهء رهروان كوى حقيقت بوده است كه آن دو شخصيت دو نمونهء بارز آنها بودهاند .
در حقيقت هيجان روحى فوق العادهء جلال الدين از تماشاى سير كاروانيان منازل الهى ناشى شده و روح كلى آنان بوده است كه سازندهء مثنوى و ديوان شمس بوده است .
هامش
( 1 ) شايد آن همه علاقه و اشتياق جلال الدين به آوردن تشبيهات و تمثيلات محسوس يكى از خواص همين وضع روانى جلال الدين بوده باشد كه در سرتاسر مثنوى بيش از حد معمولى به چشم مىخورد . .