از خود رسيدن به آن حاجت مىباشد . در يكى از داستانها اين موضوع را جلال الدين به بهترين وجه بيان كرده است .
مىگويد : شخصى شب و روز براى مقصودى كه در نظر داشت دعا مىكرد ، ولى مستجاب نمىشد ، در نتيجه دعا كردن را ترك نمود و سكوت كرد ، در يكى از شبها خضر را در خواب ديد : خضر -
گفت هين از ذكر چون وا ماندهاى ؟
چه پشيمانى از آن كش خواندهاى ؟
گفت لبيكم نمىآيد جواب
ز ان همىترسم كه باشم ردّ باب
گفت خضرش كه خدا گفت اين به من
كه برو با او بگو اى ممتحن
بلكه آن الله تو لبيك ماست
آن نياز و درد و سوزت پيك ماست
نى تو را در كار من آورده ام
نه كه من مشغول ذكرت كرده ام
حيله ها و چاره جويىهاى تو
جذب ما بوده گشاده پاى تو
درد عشق تو كمند لطف ماست
زير هر يا رب تو لبيكهاست
براى توضيح لازم در بارهء اين مسئله مىگوييم : در هر تكاپويى كه از انسان هشيار و هدف دار سر مىزند ، سه موضوع خيلى مهم در بارهء آن تكاپو بايد مورد اهميت قرار بگيرد :
موضوع يكم - هدفى كه از آن تكاپو منظور شده است .
موضوع دوم - خود آن تكاپو كه با مقدمات و وسايل معينى مورد توجه و عمل انسان قرار مىگيرد .
موضوع سوم - فوايد و نتايجى كه از خود آن تكاپو بر مىآيد ، بدون اين كه منظور اصلى و هدف مستقل انسان بوده باشد .
مسلم است كه هر تكاپويى سه موضوع فوق را به طور حتم در بر ندارد ، زيرا تكاپوها و كوششهايى كه از انسان سر مىزند و به هيچ هدف و فايدهاى نمىرسد ، خيلى فراوان است .
اما خود تكاپو و كوشش اگر از روى هدف گيرى صحيح صورت بگيرد ،