تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
اما موضوع افزايش كار كارگران به وسيلهء موسيقى ، اگر چه در ظاهر بسيار جالب به نظر مىرسد مخصوصاً از نظر كار فرمايانى كه حتى حاضرند روح بىنهايت با عظمت كارگران را هم به صورت كار در روى مواد خام متبلور بسازند ، از اين استدلال خيلى شاد و خوشحال مىشوند ولى اگر فرض اين است كه موسيقى در حالات اعتدال روانى اثرى در روان مىگذارد و انعكاس اين اثر احتياج به صرف انرژى روانى دارد ، در حقيقت اين استدلال كنندگان ضربه هاى شلاق را به سر و صورت و ساير اعضاى اسب ، به سود كسى كه سوار اسب شده و مىخواهد به سرعت به مقصد خود برسد در نظر مىگيرند ، ولى ضربه شلاق چه اثرى در وجود اسب مىگذارد ؟ چيزى است كه سوار بر اسب كارى با آن ندارد با ملاحظات فوق دليل كسانى كه مىگويند موسيقى و سماع موجب تصفيه و ظرافت روح مىشود ، تا حدودى روشن و بىاعتبارى آن ثابت مىگردد ، زيرا تصفيه روح كه يك شدن واقعى است ، با تحريكات موسيقى مبدل به نوسانات زود گذر روانى مىگردد و يا واقعىترين امر به خيال و نوسانات بىپايهء روح متكى مىگردد

تفسير ابيات

تو هم اى عاشق ملك و مقام ، اگر مىخواهى از ملك ابدى بهره مندى شوى ، بايد مانند ابراهيم ادهم دست از ملك و سلطنت دنيا بر دارى و رهسپار ابديت گردى . مىگويند : ابراهيم شبى در دوران سلطنتش در قصر خود روى تختش خوابيده بود و پاسبان در پشت بام مشغول انجام وظايف نگهبانى بودند . پاسبانى را كه ابراهيم به پشت بام فرستاده بود ، براى دفع دزدان و طراران نبود ، زيرا -
( ( 729 ) ) او همىدانست كان كاو عادل است فارغ است از واقعه ايمن دل است
اين قاعدهء كلى است كه دادگرى زمامدار است كه مىتواند پاسبان بارور شدن