عملى به دست خواهد آورد ؟ آيا اين تحريكات امضا و ادامهء تخدير در مقابل واقعيتها نيست ؟ آن كه مىگويد خشونت جريانات طبيعت و بد بختىها و ناگوارىها است كه ما را به موسيقى پناهنده مىكند .
اولًا - كدامين فرمول علمى و رياضى است كه بتواند حدود واقعى موسيقى را مشخص نموده و بگويد : اين نوع آهنگ مىتواند علاج دردهاى ناشى از خشونت زندگى باشد و آن نوع نمىتواند ؟ روى اين منطق بايستى براى هر فرد از انسانها بشمارهء بد بختىها و ناگوارىهاى زندگانيش يك آهنگ معين بسازيم ثانياً - آيا با اعتياد به موسيقى موضوع خشونت و ناملايمات زندگى مبدل به خوشى و آسايش مىشود ، يا عينك تار بديدگان ادمى مىزند كه واقعيتها را دگرگون به بيند . كار اين انسان خيلى تعجب آور است . مثل اين است كه سوگند خورده است كه براى بازيگرى خود در جهان واقعيات حد و اندازه قائل نشود . درست ملاحظه بفرماييد :
بازيگرى چهار درجهاى در موسيقى و سماع
ما انسانها به طور طبيعى دو بازيگرى حتمى در مقابل واقعيات جارى در هستى داريم كه به هيچ وجه نمىتوانيم آنها را از خود دور بسازيم :
بازيگرى درجه يك
- همان است كه از قديمترين دوران علم و فلسفه تا كنون مورد اعتقاد جهان شناسان بوده است . اين بازيگرى از تقسيم شيء به » شيء براى خود « و » شيء براى من « نتيجه مىشود . به اين معنى كه در عين حال كه واقعيات براى خود وجود دارد ، موقعى كه براى من مطرح مىگردد ، چه به وسيلهء حواس طبيعى و چه به وسيلهء آلات و وسايل دقيق تر ، آن واقعيات با مشخصات معينى براى من مطرح مىشود . و اين تقسيم همان است كه نيلز بوهر با عبارت جالبى بيان كرده است : « ما در نمايش نامهء بزرگ وجود هم تماشاگريم و هم بازيگر ) .
بازيگرى درجهء دوم
- اين نوع بازيگرى از عناصر اساسى شخصيت هر يك از