تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
بنا بر اين چنان كه گفتيم احساس نياز به موسيقى و سماع ، بيشتر به نقص بشر دلالت مىكند تا به كمال و عظمت او . وانگهى جلال الدين بارها در كتاب مثنوى كوشش براى به دست آوردن حالهاى روحانى لذت بخش را محكوم كرده و مىگويد :
ليك صافى فارغ است از وقت و حال صوفى ابن الوقت باشد در مثال حالها موقوف عزم و راى او زنده از نفخ مسيح آساى او عاشق حالى نه عاشق بر منى بر اميد حال بر من مىتنى آن كه گه ناقص گهى كامل بود نيست معبود خليل آفل بود و ان كه آفل باشد و گه آن و اين نيست دل بر لا احب الآفلين آن كه او گاهى خوش و گه ناخوش است يك زمانى آب و يك دم آتش است برج مه باشد و لكن ماه نى نقش بت باشد ولى آگاه نى هست صوفى صفا چون ابن وقت وقت را همچون پدر بگرفته سخت ليك صافى غرق عشق ذو الجلال ابن كس نى فارغ از اوقات و حال ( 1 )
آيا جلال الدين كه با ابيات فوق حالهاى زود گذر روحى را محكوم مىكند مىتواند موسيقى و رقص و سماع را كه از راه تحريك خيال و تجسيم ، حال ايجاد مىكند ، براى انسانها تجويز نمايد ؟ او صريحا مىگويد » نقش بت باشد ولى آگاه نى « با اين صراحت چگونه جلال الدين روا مىدارد كه رهروان كوى الهى به جهت حال پرستى مانند بت جامد و ناهشيار باشند ؟ ممكن است گفته شود : بدان جهت كه به دست آوردن حال از مقدمات مقام دائمى است ، چه مانعى دارد كه براى رهروان كوى حق و حقيقت در ابتداى كار موسيقى و سماع براى تحصيل حال تجويز شود ؟ پاسخ اين سؤال روشن است ، زيرا كدامين منطق واقع بينانه مىگويد كه تعليم و تربيتهايى كه به وسيلهء مل خارجى و گفتار صريح و روشن صورت مىگيرد ، حذف شود و به وسيلهء موسيقى و سماع كه فاقد
هامش
( 1 ) دفتر سوم - داستان مشغول شدن عاشق به عشق خواندن و مطالعه كردن عشق نامه ، ص 159 . .