تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢

نيت كردن او كه اين زر بدهم بدان هيزم كش چون من روزى يافتم به كرامات شيخ و رنجيدن آن هيزم كش از ضمير و نيت او

( ( 689 ) ) آن يكى درويش هيزم مىكشيد خسته و مانده ز بيشه در رسيد ( ( 690 ) ) پس بگفتم من ز روزى فارغم وين سپس از بهر رزقم نيست غم ( ( 691 ) ) ميوهء مكروه بر من خوش شدست رزق خاصى جسم را آمد به دست ( ( 692 ) ) چون كه من فارغ شدستم از گلو حبه‌اى چند است اين بدهم به دو ( ( 693 ) ) بدهم اين زر را بدين تكليف كش تا دو سه روزك شود از قوت خوش ( ( 694 ) ) خود ضميرم را همىدانست او ز انكه سمعش داشت نور از شمع هو ( ( 695 ) ) بود پيشش سرّ هر انديشه اى چون چراغى در درون شيشه اى ( ( 696 ) ) هيچ پنهان مىنشد از وى ضمير بود بر مضمون دلها او امير ( ( 697 ) ) پس همىمنگيد با خود زير لب در جواب فكرتم آن بو العجب ( ( 698 ) ) كاين بود انديشه ات بهر ملوك كيف تلقى الرزق ان لم يرزقوك ( ( 699 ) ) من نمىكردم سخن را فهم ليك بر دلم مىزد عتابش نيك نيك ( ( 700 ) ) سوى من آمد به هيبت هم چو شير ننگ هيزم را نهاد از پشت زير ( ( 701 ) ) پر تو حالى كه او هيزم نهاد لرزه‌اى بر هفت عضو من فتاد ( ( 702 ) ) گفت يا رب گر تو را خاصان هىاند كه مبارك دعوت و فرّخ پىاند ( ( 703 ) ) لطف تو خواهم كه ميناگر شود اين زمان اين تنگ هيزم زر شود ( ( 704 ) ) در زمان ديدم كه زر شد هيزمش هم چو آتش بر زمين مىتافت خوش ( ( 705 ) ) من در آن بن خود شدم تا ديرگه چون كه با خويش آمدم من از وله ( ( 706 ) ) بعد از گفت اى خدا گر آن كبار بس غيورند و گريزان ز اشتهار ( ( 707 ) ) باز اين را بند هيزم ساز زود بىتوقف هم بر آن حالى كه بود ( ( 708 ) ) در زمان هيزم شد آن اغصان زر مست شد در كار او عقل و نظر
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 532 | محمد تقي جعفري