( ( 709 ) ) بعد از آن برداشت هيزم را و رفت
سوى شهر از پيش من او تيز و تفت
( ( 710 ) ) خواستم تا از پى آن شه روم
پرسم از وى مشكلات و بشنوم
( ( 711 ) ) بسته كرد آن هيبت او مر مرا
پيش خاصّان ره نباشد عامه را
( ( 712 ) ) ور كسى را ره شود گو سر فشان
كان بود از رحمت و از جذبشان
( ( 713 ) ) پس غنيمت دار آن توفيق را
چون بيابى صحبت صديق را
( ( 714 ) ) نى چو آن ابله كه يابد قرب شاه
سهل و آسان در فتد آن دم ز راه
( ( 715 ) ) چون ز قربانى دهندش بيشتر
پس بگويد ران گاو است اين مگر
( ( 716 ) ) نيست اين از ران گاو اى مفترى
ران گاوت مىنمايد از خرى
( ( 717 ) ) بذل شاهان است اين بىرشوتى
بخشش محض است اين از رحمتى
( ( 694 ) ) خود ضميرم را همىدانست او
ز انكه سمعش داشت نور از شمع هو
( ( 695 ) ) بود پيشش سرّ هر انديشه اى
چون چراغى در درون شيشه اى
( ( 696 ) ) هيچ پنهان مىنشد از وى ضمير
بود بر مضمون دلها او امير
اگر بشنويد كه يك انسان الهى اطلاع از درون آدميان دارد و از پشت پردهء ظواهر خبر مىدهد ، انكار نكنيد ، زيرا عظمت مغز و روان آدمى خيلى بالاتر از آيينه و ماشين محدود است .
پيش از توضيح مختصر در بارهء امكان پذير بودن آگاهى انسان از درون آدميان و پشت پردهء ظواهر ، جملهاى را از ابن سينا نقل مىكنيم كه به منزلهء يك اصل بسيار مفيد است . او مىگويد :
« و لعلك قد يبلغك من العارفين اخبار يكاد تاتى بقلب العاده فتبادر الى التكذيب ، مثل ما يقال : إن عارفا استسقى للناس فسقوا أو استسفى لهم فشفوا