موقعى كه از آن ميوه ها خوردم ، نطق و گويايى در من پديدار شد ، به طورى كه عقول مردم از ذوق سخنان من ربوده مىشد .
من با خداى خود به راز و نياز پرداخته ، گفتم : خداوندا ، اى پروردگار جهان اين نطق فصيح من موجب فتنه گشته است ، من از بارگاه ربوبيت عطايى مىخواهم كه از مردم پوشيده باشد . دعاى من به استجابت رسيد و در نتيجه -
( ( 685 ) ) شد سخن از من ، دل خوش يافتم
چون انار از ذوق مىبشكافتم
آن گاه با خود چنين گفتم اگر در آن بهشت كه خدا بما وعده فرموده است ، جز ذوق و شادى دل ، نعمت ديگرى وجود نداشته باشد ، براى چشيدن عالى لذت روحانى ما كافى است آن گاه -
( ( 687 ) ) هيچ نعمت آرزو نايد دگر
زين نپردازم به خورد نيشكر
از كار و كسب سابقى كه داشتم دو دينار مانده بود كه آن را به آستين جبهام دوخته بودم .