طلاها را كجا مىبريم مگر ما بيگارهايم ، خوب است كه بر گردانيم و به خزانهء خود بلقيس بريزيم ، زيرا سرزمينى كه خاكش زر خالص است ، زر بردن بان سرزمين ابلهى است . از اين مثال بايد عبرت گرفت ، اى انسان مغرور و بىنوا ، و -
( ( 568 ) ) اى ببرده عقل هديه تا إله
عقل آن جا كمتر است از خاك راه
وقتى كه مأموران سليمان كسادى هديه هاى خود را در شهر سليمانى ديدند شرمسار گشته قصد باز گشت كردند بار ديگر با خود بگفتگو پرداخته و گفتند ما را چه ؟ خواه هديه ى بلقيس در بارگاه سليمانى كساد باشد يا رواج ، ما بندهء فرمانيم زيرا :
( ( 571 ) ) گر زر و گر خاك ما را بردنيست
امر فرمانده بجا آوردنى است
و اگر دستور دهندهء ما امر كند كه هديه را بر گردانيد ، بر مىگردانيم و اگر فرمان بدهد كه ببريد ، بايد ببريم . آن گاه رهسپار بارگاه سليمان گشتند . موقعى كه سليمان هديه هاى آنان را ديد خنده اش گرفت و گفت : من كى از شما زيادى اموال را مطالبه نمودم ، من هرگز به شما نگفتهام براى من هديه بياوريد ، بلكه گفتهام كه خودتان لايق هديه شويد . من نيازى به اين تحفه ها ندارم ، زيرا :
( ( 575 ) ) كه مرا از غيب نادر هديه هاست
كه بشر آن را نيارد نيز خواست
شما مردمان بىچاره و درماندهايد ، زيرا شما ستارگان را مىپرستيد ، بدان علت كه مواد معدنى را به طلا مبدل مىسازند ، برويد روى بان خدا ببريد كه خود ستارگان را مىآفريند . شما آفتاب فضايى را عبادت مىكنيد ، مىدانيد شما با اين پرستشتان چه مىكنيد ؟ شما ارزش جان عالى خود را خوار و پست مىسازيد همان آفتاب را معبود خويشتن قرار دادهايد كه اگر كسوف كند و رويش تيره شود ، نمىتوانيد آن تيرگى را از رخسار معبودتان مرتفع كنيد ؟ مگر در اين هنگام رو به درگاه ايزدى نمىكنيد و از او نمىخواهيد كه خداوندا ، اين سياهى را از روى خورشيد بر كنار فرما ؟ اگر جنايت كارى شباهنگام قصد كشتن ترا داشته باشد ، خورشيدى كه معبود تست كجاست كه بيايد و ترا نجات بدهد ؟ اغلب حوادث مهم كه انسان را به توجه به معبود خود وادار مىسازد ، در تاريكى شب اتفاق مىافتد ، در صورتى كه همان موقع