تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
اگر راهبر راه حق خاصيت جمادى به جسم سالك طريقت ببخشد ، نه براى پست و تباه ساختن اوست ، بلكه -
« تا برو رويد گل و نسرين شاد . »
اما بوى عطر آگين آن گل و نسرين و زيبايى آنها را خود راهبر مىبيند و در مىيابد ، زيرا « جز بمغز پاك ندهد خلد بو » مىبينم كه در طول زندگانى از نبوييدن عطر رياحين گلزار الهى محروم مانده و آب حيات خشكيده است مىدانى علت اين محروميت چيست ؟ اين محروميت جز پر شدن مغزت از لجن انكار و ترديد علتى ديگر ندارد ، پس برو -
( ( 550 ) ) مغز را خالى كن از انكار يار تا كه ريحان يابد از گلزار يار ( ( 551 ) ) تا بيابى بوى خلد از يار من چون محمد بوى رحمان از يمن
اگر تو اين قدرت را به دست بياورى كه خود را در صف معراجيان كاروان انسانى قرار بدهى ، نيستى و فانى كردن خود ( تجرد ) از علائق طبيعت و مسلم است . و پر زير پايت بگستراند و ترا بعالم اعلا صعود بدهد . صحبت از معراج مىكنم ، درست توجه كن :
( ( 553 ) ) نى چو معراج زمينى تا قمر بلكه چون معراج كلكى تا شكر ( ( 554 ) ) نى چو معراج بخارى تا سما بل چو معراج جنينى تا نها
اسب تند رو مبادى عالى پشت پردهء طبيعت بهترين براق است كه اگر سوارش شوى ترا به هستى واقعى رهنمون خواهد گشت . وقتى كه آن براق قدم بر مىدارد ، سم او كوه و درياها را مس مىكند و از روى آنها عبور كرده و جهان حس را پشت سر مىگذارد . برو داخل كشتى نجات و چونان روان عاشق به سوى معشوقش روانه باش . بدون احتياج به دست و پا چنان كه جانها از كتم عدم به ديار هستى تاخته‌اند ، رهسپار ابديت باش . حالا چه بايد كرد ؟
( ( 559 ) ) بر دريدى در سخن پردهء قياس گر نبودى سمع سامع را نعاس ( 1 )
هامش
( 1 ) نعاس چرت زدن .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 499 | محمد تقي جعفري