كرد ؟ يقيناً نه . باز جانب احتياط را در اين مورد مراعات مىكنيم و مىگوييم :
اگر چه مولوى فون براون و آرمسترانگ را با چشم خود نديده است و از آپولو هم اطلاعى نداشته است . لذا به طور طبيعى مىتوان گفت تصور يك آپولو با آن تكنيك خيره كننده اش براى مولوى مشروحا مطرح نبوده است .
اما به قرينهء مصرع دوم كه مىگويد : « بلكه چون معراج كلكى تا شكر » ( آن حركت و بالا رفتن را مىگويم كه تحولى در ذات ايجاد كند و از نى ناچيز به شكر شيرين تبديل شود ) اين تحول از نظر مسافت و بعد هندسى نيست ، زيرا نى ناچيز با شكر هيچ فاصلهاى ندارد ، ولى تحول نى به شكر فاصله ى آن دو را بقدرى زياد نشان مىدهد كه گويى دو ماهيت جداگانه هستند . مسافرت از كرهء زمين به ماه ، بلكه به آخرين نقطهء كهكشانها كه جز انتقال فضايى چيز ديگرى نيست آدمى كه از اين كرهء خاكى بر خاسته و كهكشانها را زير پا گذاشته است ، كارى در بارهء خود انجام نداده است ، بلكه بكمك وسايل و جرئت روانى از نقطهاى به نقطهء ديگر فضا حركت كرده است .
با اين ملاحظات اگر هم به طور قطع مولوى وقوع سفر به ماه را پيش بينى نكرده باشد ، با نظر به تشبيهى كه در بيت بعدى گفته است :
( ( 554 ) ) نى چو معراج بخارى تا سما
بل چو معراج جنينى تا نها (
عقل ) احتمال مىرود كه امكان سفر انسان زمينى را به ماه مانند بالا رفتن بخار به فضا گوشزد نموده و آن را در مقابل معراج جنين به مرحلهء عقل بىاهميت معرفى كرده است . اين روشنايى از مغز شگفت انگيز جلال الدين بعيد نيست ، زيرا همين جلال الدين است كه مىگويد :
ما رميت إذ رميت فتنه اى
صد هزاران خرمن اندر حفنه اى
آفتابى در يكى ذرّه نهان
ناگهان آن ذره بگشايد دهان
ذره ذره گردد افلاك و زمين
پيش آن خورشيد چون جست از كمين