دگر باره شود پيدا جهانى
بهر لحظه زمين و آسمانى
روى ما وراى طبيعى جهان هستى كه كمترين فاصلهء جسمانى و بعد هندسى با روى طبيعى آن ندارد ، از دور و نزديك و كوتاه و بلند و كوچك و بزرگ به كلى بر كنار است .
اين دو رويه چگونه با هم در آميختهاند ؟ بدون درك آن در آميختگى هيچ مكتب جهان بينى نخواهد توانست جملهء نهايى را در بارهء جهان يا بى اگر چه به صورت نسبى به زبان بياورد ، اما هر متفكر بيدارى با توجه به دو رويه بودن من خويشتن مىتواند اين معنى را در بارهء جهان هستى هم بپذيرد . من انسانى چنان كه بارها گفتهايم : رويى به طبيعت دارد و رويى به ما وراى طبيعت . با رويه طبيعىاش روى طبيعى جهان هستى را در مىيابد ، ولى با رويهء ما وراى طبيعىاش هم رويه ما وراى طبيعى جهان را درك مىكند و هم رويه ى طبيعى آن را داراى مفهوم مىسازد .
تفسير ابيات
تو اگر به صورت خود بنگرى ، خواهى ديد تو جهان كوچك هستى و اگر به معناى خود توجه نمايى ، خواهى ديد تو همان عالم بزرگ تر هستى . بيك معنى صورت انسانى نه تنها عالم كوچك است بلكه موجود بسيار ناچيزى است ، زيرا :
ظاهرش را پشهاى آرد به چرخ
اما -
باطنش باشد محيط هفت چرخ
مگر مقصد اصلى از درخت و شاخه و ساقه هاى آن ميوه نيست ؟ پس با اين كه در ظاهر علت به وجود آورندهء ميوه درخت و ساقه و شاخهء آن است ، ولى حقيقت بر عكس است ، زيرا ميوه كه منظور قلمرو عالىتر است ، به وجود آورندهء درخت مىباشد ، لذا اگر باغبان ميل و اميد به ميوه نداشت هرگز براى كاشتن درخت و تربيت آن متحمل كار و زحمت نمىگشت .