به حركت و طى منازل و پشت سر گذاشتن هزاران حوادث دارد ، اما همه مىدانيم كه اگر دل بخواهد كعبه را در خود منعكس بسازد ، يا موجى بفرستد و با كعبه تماس بگيرد ، در يك چشم بهم زدن به مقصد خود مىرسد ، اين جسم خاكى هم اين احسان بزرگ روح را مىپذيرد و به پيرو روح چنين حركت و انتقال سريع را صورت مىدهد ، اين همان پديدهء طى الارض است كه براى رشد يافتگان روحى درست شبيه به انتقال انسان به نقطهاى از نقطهء ديگر بوسيله گام برداشتن معمولى است .
جلال الدين مىگويد : ارواح پيامبران يا همهء ارواح انسانها كاروان در كاروان در هر لحظه از كرهء خاكى به عالم بالا در حال رفتن و آمدن مىباشند .
اين پديدهء فوق طبيعى را منكر نشويد و آن را بعيد مىشماريد ، كافى است كه لحظهاى به درون خود مراجعه كنيد و به بينيد چگونه مىتوانيد در كمتر از يك لحظه با تمام هستى رابطه برقرار ساخته و آن را در گوشهاى از درون خود دريابيد اين كوتاهى و درازى و كوچكى و بزرگى چنان كه بارها گفتهايم از خواص جسم طبيعى است ، نه روح كه از عالم امر است . احتمال ديگرى كه در بيت .
( ( 531 ) ) حاصل اندر يك زمان از آسمان
مىرود مىآيد ايدر كاروان
مىرود ، اين است كه مقصود تمام اجزاى جهان هستى بوده باشد كه هر لحظه در ميان هستى و نيستى يا در هر آن از دو قلمرو هستى و نيستى عبور مىكنند ، جلال الدين در دفتر اول گفته است :
صد هزاران ضد ضد را مىكشد
بازشان حكم تو بيرون مىكشد
از عدمها سوى هستى هر زمان
هست يا رب كاروان در كاروان
باز از هستى روان سوى عدم
مىروند اين كاروانها دمبه دم
محمود شبسترى هم مىگويد :
جهان كل است و در هر طرفة العين
عدم گردد و لا يبقى زمانين