در تفسير اين حديث كه مثل امتى كمثل سفينة نوح من تمسك بها نجا و من تخلف عنها غرق
( ( 538 ) ) بهر اين فرمود پيغمبر كه من
همچو كشتىام به طوفان زمن
( ( 539 ) ) ما و اصحابيم چون كشتى نوح
هر كه دست اندر زند يابد فتوح
( ( 540 ) ) چون كه با شيخى تو دور از زشتئى
روز و شب سيّارى و در كشتيى
( ( 541 ) ) در پناه جان جان بخشى قوى
خفته در كشتى و در ره مىروى
( ( 542 ) ) مگسل از پيغمبر ايام خويش
تكيه كم كن بر فن و بر كام خويش
( ( 543 ) ) گر چو شيرى چون روى ره بىدليل
همچو روبه در ضلالى و ذليل
( ( 544 ) ) هين مپر الَّا كه با پرهاى شيخ
تا ببينى عون لشكرهاى شيخ
( ( 545 ) ) يك زمانى موج لطفش بال توست
آتش قهرش دمى حمال توست
( ( 546 ) ) قهر او را ضدّ لطفش كم شمر
اتحاد هر دو بين اندر اثر
( ( 547 ) ) يك زمان چون خاك سبزت مىكند
يك زمان پر باد و گبزت مىكند
( ( 548 ) ) جسم عارف را دهد وصف جماد
تا برو رويد گل و نسرين شاد
( ( 549 ) ) ليك او بيند نبيند غير او
جز به مغز پاك ندهد خلد بو
( ( 550 ) ) مغز را خالى كن از انكار يار
تا كه ريحان يابد از گلزار يار
( ( 551 ) ) تا بيابى بوى خلد از يار من
چون محمد بوى رحمن از يمن
( ( 552 ) ) در صف معراجيان گر بيستى
چون براقت پر گشايد نيستى
( ( 553 ) ) نى چو معراج زمينى تا قمر
بلكه چون معراج كلكى تا شكر
( ( 554 ) ) نى چو معراج بخارى تا سما
بل چو معراج جنينى تا نها
( ( 555 ) ) خوش براقى گشت خنگ نيستى
سوى هستى آردت گر بيستى
( ( 556 ) ) كوه و درياها سمش مس مىكند
تا جهان حسّ را پس مىكند
( ( 557 ) ) پا بكش در كشتى و مىرو روان
چون سوى معشوق جان جان روان