تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣

در بيان آن كه حكما گويند آدمى عالم صغرى است و حكماى الهى گويند آدمى عالم كبرى است زيرا كه آن حكما را علم بر صورت آدمى مقصود بود و علم اين حكما در حقيقت آدمى موصول بود

( ( 521 ) ) پس به صورت عالم صغرى تويى پس به معنى عالم كبرى تويى ( ( 522 ) ) ظاهر آن شاخ اصل ميوه است باطناً بهر ثمر شد شاخ هست ( ( 523 ) ) گر نبودى ميل و اميد ثمر كى نشاندى باغبان هر سو شجر ؟ ( ( 524 ) ) پس به معنى آن شجر از ميوه زاد گر به صورت از شجر بودش ولاد ( ( 525 ) ) مصطفى زين گفت كادم و انبيا خلف من باشند در زير لوا ( ( 526 ) ) بهر اين فرموده است آن ذو فنون رمز نحن الاخرون السابقون ( ( 527 ) ) گر به صورت من ز آدم زاده ام من به معنى جدّ جد افتاده ام ( ( 528 ) ) كز براى من بدش سجدهء ملك وز پى من رفت بر هفتم فلك ( ( 529 ) ) پس ز من زاييده در معنى پدر پس ز ميوه زاد در معنى شجر ( ( 530 ) ) اول فكر آخر آمد در عمل خاصه فكرى كاو بود وصف ازل ( ( 531 ) ) حاصل اندر يك زمان از آسمان مىرود مىآيد ايدر كاروان ( ( 532 ) ) نيست بر اين كاروان اين ره دراز كى مفازه زفت آمد با مفاز ؟ ( ( 534 ) ) اين دراز و كوتهى مر جسم راست چه دراز و كوته آن جا كه خداست ( ( 535 ) ) چون خدا مر جسم را تبديل كرد رفتنش بىفرسخ و بىميل كرد ( ( 536 ) ) صد اميد است اين زمان بردار گام عاشقانه‌اى فتى خل الكلام ( ( 537 ) ) گر چو پيله چشم بر هم مىزنى در سفينه خفته‌اى ره مىكنى

روايت

« قال ابو عبد الله عليه السلام فى حديث : ما من نبى من ولد آدم الى محمد صلى الله عليه و آله