در بيان آن كه حكما گويند آدمى عالم صغرى است و حكماى الهى گويند آدمى عالم كبرى است زيرا كه آن حكما را علم بر صورت آدمى مقصود بود و علم اين حكما در حقيقت آدمى موصول بود
( ( 521 ) ) پس به صورت عالم صغرى تويى
پس به معنى عالم كبرى تويى
( ( 522 ) ) ظاهر آن شاخ اصل ميوه است
باطناً بهر ثمر شد شاخ هست
( ( 523 ) ) گر نبودى ميل و اميد ثمر
كى نشاندى باغبان هر سو شجر ؟
( ( 524 ) ) پس به معنى آن شجر از ميوه زاد
گر به صورت از شجر بودش ولاد
( ( 525 ) ) مصطفى زين گفت كادم و انبيا
خلف من باشند در زير لوا
( ( 526 ) ) بهر اين فرموده است آن ذو فنون
رمز نحن الاخرون السابقون
( ( 527 ) ) گر به صورت من ز آدم زاده ام
من به معنى جدّ جد افتاده ام
( ( 528 ) ) كز براى من بدش سجدهء ملك
وز پى من رفت بر هفتم فلك
( ( 529 ) ) پس ز من زاييده در معنى پدر
پس ز ميوه زاد در معنى شجر
( ( 530 ) ) اول فكر آخر آمد در عمل
خاصه فكرى كاو بود وصف ازل
( ( 531 ) ) حاصل اندر يك زمان از آسمان
مىرود مىآيد ايدر كاروان
( ( 532 ) ) نيست بر اين كاروان اين ره دراز
كى مفازه زفت آمد با مفاز ؟
( ( 534 ) ) اين دراز و كوتهى مر جسم راست
چه دراز و كوته آن جا كه خداست
( ( 535 ) ) چون خدا مر جسم را تبديل كرد
رفتنش بىفرسخ و بىميل كرد
( ( 536 ) ) صد اميد است اين زمان بردار گام
عاشقانهاى فتى خل الكلام
( ( 537 ) ) گر چو پيله چشم بر هم مىزنى
در سفينه خفتهاى ره مىكنى
روايت
« قال ابو عبد الله عليه السلام فى حديث : ما من نبى من ولد آدم الى محمد صلى الله عليه و آله