تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
مفهومى از من را مورد تماشا و آزمايش قرار بدهيم ، نه اين كه حقيقت من را دريابيم باز با مغايرت ناظر و منظور روبه رو خواهيم گشت ، زيرا بنا بقانون تحول دائمى در همان لحظه كه من را براى خود بر نهاده‌ايم ، من واقعى هزاران تحول و دگرگونى يافته است . مگر وقتى كه جلال الدين مىگفت :
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست ليك كس را ديد جان دستور نيست
نمىدانست كه خود هشيارى يكى از فراوانترين و روشنترين پديده هاى روانى ما است ؟ او كاملًا از اين موضوع اطلاع داشت ، به اضافهء اين كه در مثنوى بارها توصيه مىكند كه من را براى خويشتن مطرح كنيد . بنا بر اين موضوع اتحاد ناظر و منظور را نمىتوان با پديدهء خود هشيارى حل و فصل كرد . بر گرديم به اصل مسأله‌اى كه مطرح كرده‌ايم : -

آزمايش كردن خدا تصرف در اوست ، چه معنا دارد ؟

در مباحث گذشته مقدماتى را براى توضيح اين كه آزمايش هر چيزى نوعى از تصرف در اوست متذكر شديم . جلال الدين تلازم ميان آزمايش و تصرف را در بارهء خدا تطبيق كرده است و اين مطلب به بيان مختصرى در بارهء مزبور نيازمند است . تصرف بوسيله آزمايش به اين معنى كه آزمايش كننده كه يك انسان است ، مىخواهد منظور خود را از خدا استنباط كند و تا خداوند در مقابل ارادهء آزمايش كننده تسليم نشود ، منظور او از خداوند استنباط نمىگردد ، زيرا در وضع موجود هدف او از آزمايش به دست نمىآيد ، بلكه با ايجاد يك كار ، مثلًا انداختن خويش از قلهء كوه مىخواهد خداوند عكس العملى در مقابل آن كار نشان بدهد در حقيقت انسان آزمايش كننده است كه خدا را وادار به نگهدارى او از مرگ يا رها ساختن به دامن مرگ مىنمايد اين همان حماقت است كه وقيحترين و زشتترين قيافهء بشرى را مىنماياند ،