شدم براى آن كه مىخواستم بردبارى و عنايت ربانىات را در مقابل خطايى كه مرتكب شدهام ، آزمايش كنم ؟ كيست كه قدرت و شايستگى چنين امر جسارت آميز را داشته باشد ؟ خود ارتكاب خطا گناهى است بزرگ ، بزرگتر و وقيح تر از آن ، عذرى است كه مىآورى و مىگويى : براى آزمايش خدا اين كار را كردم تو آن خداوندى را كه گردون به اين عظمت را بنا نهاده ، چگونه مىتوانى بيازمايى ؟ اصلا تو كيستى ؟ تو كه در تاريكىهاى جهل و خود سرى غوطه ور گشته ، نه خيرى را مىشناسى ، و نه شرى را ، نه صلاحى را تشخيص مىدهى نه فسادى را ، بهتر آن است كه :
امتحان خود را كن آن گه غير را
تو اگر واقعا به حقيقت خويشتن آگاه بودى و وجود خود را از بوتهء آزمايشها در آورده بودى هرگز در صدد امتحان ديگران بر نمىآمدى .
موقعى كه به حقيقت خود پى بردى ، احساس خواهى كرد كه تو داراى شعاعى از اشعهء الوهيت بوده و در ميان ساير اشعهء خورشيد الهى ( انسانهاى ديگر ) زندگى مىكنى . پس در واقع امتحان دقيق در بارهء خود ، واقعيت ديگران را هم بر تو آشكار ساخته ، اگر ديدى كه خود مانند دانه شكرى مطمئن باشى كه به شكر خانه خواهى رفت ، آن گاه بدون امتحان ديگر مىتوانى يقين داشته باشى كه خداوند تو را كه شكر هستى به جايگاه نامناسب تو نمىفرستد .
آرى ، به طور كلى خواهى دانست كه امر خلقت بىهوده و بىمحاسبه صورت نگرفته است .
اگر منزلت و شايستگى تو سر شدن بوده است ، خداوند ترا بدون محاسبه به جاى پا نمىفرستد . مگر امكان داشته است كه تا حال :
( ( 372 ) ) هيچ عاقل افكند درّ ثمين
در ميان مستراح پر چمين ؟
قانون خرد و وجدان چنين است كه هيچ حكيم آگاهى گندم را به كاهدان نمىفرستد .