اگر انسان راهروى در صدد امتحان رهبر خود بر آيد ، مسلماً او نه تنها راهرو نيست ، بلكه از انسانيت بهرهاى ندارد . اگر بخواهى آن رهبر راه سپرى كرده را امتحان كنى ، ناخود آگاه خود مورد آزمايش قرار گرفته و نادانىها و زشتىهاى درونت را فاش خواهى ساخت . مىدانى مثل تو در اين آزمايشگرىهاى احمقانه شبيه به چيست ؟
( ( 377 ) ) گر بيايد ذره سنجد كوه را
بر درد ز ان كه ترازوش اى فتى
( ( 378 ) ) كز قياس خود ترازو مىتند
مرد حق را در ترازو مىكند
نتيجهء آزمايشگرى چيست ؟
( ( 379 ) ) چون نگنجد او به ميزان خرد
پس ترازوى خرد را بر درد
در اين آزمايشگرى كه به راه انداختهاى اندكى تامل كن ، تو با اين آزمايش مىخواهى در موضوع آزمايش تصرفى صورت بدهى آيا تو مىتوانى تصرفى در خدا يا رهبر خود بنمايى ؟ انديشه و وجدان هم چيز خوبى است -
( ( 381 ) ) چه تصرف كرد خواهد نقشها
بر چنان نقاش بهر ابتلا
مگر تمام موجوديت نقش از نقاش نيست ؟ پس هر چه كه نقش آزمايشگر در بارهء خود و وسيلهء آزمايش و مقصود از آن را بداند و بتواند ، معلول خود نقاش است . اين صورت نقش شده در مقابل صور بىنهايت كه در علم او است ، چه قدر و منزلتى دارد بنا بر اين هر وقتى كه ديدى به وسواس آزمايش كردن خدا مبتلا شدهاى ، بدان كه اقبالت نگون سار گشته و مىخواهد ترا تباه بسازد ، در اين موقع پناه به خدا ببر و پيشانى بر خاك تسليم و بندگى گذار و سجدگاهت را از اشك ديده گان تر كن و بگو :
كاى خدايا وارهانم زين گمان
در آن هنگام كه خيال آزمايش كردن خدا به مغزت افتاد ، بدان كه مسجد