تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
همين موضوع وطن و دفاع از آن وسيله تخدير جوامع گشته چه بد بختىها و نكبتها كه ببار نياورده است . حب وطن اين قاعده را به انسان آموخته است كه وطن جايگاه طبيعى و بلا مانع براى زندگى انسانى است و مىتواند از مزاياى آن بهره بردارى نمايد . اما اين قاعده نمىگويد شمشير بردار و زندگى تمام جوامع را بمخاطره بيانداز و ميليونها انسان را نابود بساز . ولى ما عملا مىبينيم جريان تاريخ چنين بوده است كه گروهى توانسته‌اند مردم جامعهء خود را با جملهء « دفاع از وطن لازم است » تخدير كرده مسئله را تبديل به « تمام وطنهاى جوامع وطن ما و همهء انسانها به زير سلطهء ما » كشانيده‌اند . آيا احساس اين واقعيت را كه « ما بدون علت چرا ديگر انسانها را با توسل به زور و ستم تحت سيطره قرار بدهيم ؟ » به وسيلهء وطن خواهى تخدير نكرده‌اند ؟ ب - عدالت - آيا اين حقيقت مقدس را چنگيز وسيلهء تار و مار كردن جوامع انسانى قرار نداده بود ؟ آرى او به سپاهيان خود ستمكارى خوارزمشاه را تلقين و پياده كردن ياسا و يوسون را عدالت معرفى كرده بود . هرگز ديده نشده است كه به استثناى افراد نادر ، كسى پيدا شود كه براى اشباع خواسته هاى خود در تسلط به كرهء زمين از كلمهء ستم بهره بردارى كند . تاريخ بشرى در عين غوطه خوردن در بىداد و ستمگرى پر از ادعاهاى عدالت پيش تازانش مىباشد . ج - علم - چه بگويم در بارهء علم ؟ اين پديدهء محبوب همهء جوامع در همهء دورانها دستاويز عجيبى براى قدرتمندان گشته و چه حق كشىها كه به وسيلهء آن صورت نگرفته است ؟ اين ادعا كه ما آمديم به شما علم بياموزيم و واقعيات را براى شما كشف كنيم تا سر حد تسليم و بردگى بىنوايان نقش تخدير بازى كرده است .