تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
سؤال كشنده در مقابل ديده گان همهء هشياران نمودار شده است كه علت بهره مندى از همه چيز با محروميت از زندگى حقيقى چيست ؟ اگر چند پاسخ قابل مطالعه براى سؤال مزبور مطرح شود ، مسلماً يكى از آن پاسخها اين است كه ما انسانهاى فضا نورد و ما انسانهايى كه در زير جمجمهء خود يك ميليون ميليارد رابطهء الكتريكى داريم كه اگر يك يا چند تا از آن رابطه ها به كار بيافتد ، همهء ما هگل و جلال الدين مولوى مىشويم ، رهبر و مربى نداريم ، ما به جبار وارد عرصهء زندگى مىشويم و چند صباحى بازيچهء دست اقويا مىگرديم و عصارهء هستى خود را در اختيار آنان مىگذاريم ، سپس رهسپار زير خاكهاى تيره مىگرديم . البته موضوع به اين سادگى هم نيست ، زيرا مواد مخدره هم داريم ، و خنده ها و شاديها هم سر تا سر وجود ما را مرتعش مىسازد ، ولى تخديرات و احساس لذت ما را گوسفندان كه هم روانه كشتارگاه هستند نيز دارا مىباشند و در ورود به كنار جوى خون روى يكديگر مىپرند و از اشباع غريزهء جنسى هم لذت مىبرند . ما رهبر و مربى روحى نداريم . همه رفتند و در گوشه ها نشستند ، يا بعبارت صحيح تر ما آنان را از ميان زندگى بيرون كرديم تا بازىهاى گوسفندانهء ما را مختل نسازند . ما آنان را بدور ريختيم تا دروغين بودن زندگى ما را فاش نسازند ، و به اصطلاح عاميانه موى دماغ باد كردهء ما نباشند . ما ستارگان سينما مىخواهيم كه اسافل اعضاى ما را تحريك كنند ، كارى با ستارگان ارواح آدميان نداريم كه با فروزش خود مىتوانند تاريكىهاى جهل و احساس بىهودگى وجود ما را مبدل به روشنايى نمايند . ما رقاصهاى فكرى و مادى مىخواهيم كه ما را حتى از توجه بنادانى و تيره بختى نيز جلوگيرى كنند و غوطه خوردن در لجن زار نادانى و ناتوانى و بىهودگى را آزادى جلوه بدهند ، تا جايى كه خود دانايى و توانايى و زندگانى هدف دار را به مسخره بگيريم .