هماهنگى طبيعى وجود داشته باشد كه بتواند احتياج طرفين را در اين پديده حياتى بر طرف سازد .
2 - هماهنگى روانى
اين هماهنگى دامنه بسيار گسترده و عوامل فوق العادهء مهمى دارد كه حتى با تاليف مجلداتى چند هم نمىتوان از عهدهء تحليل و تركيب آنها بر آمد .
با يك نظر دقيق چنان كه در بالا گفتيم به دست آوردن هماهنگى كامل و صد در صد ميان مرد و زن مسلماً يكى از محالات است كه شبيه به متحد ساختن مثبت و منفى است ، بدون ايجاد حالت سوم و تغيير در معناى مطلق آن دو .
هيچ يك از آمار بازىها و اصطلاح بافىها و خود نمايىهاى علمى نمىتواند اين حقيقت را بپوشاند كه روانهاى آدميان چه مرد و چه زن هرگز از همه جهات با يكديگر آن تناسب و هماهنگى را نخواهد ديد كه در شعر گويىهاى رياكارانهء ما وجود دارد ، زيرا موضوع وراثتها محيطها و عناصر سازندهء شخصيت و استعداد درونى و هوش و حافظه و انديشه و احساسات و عواطف نمىگذارد دو انسان مانند دو قالب يك روح باشد . اين كه محبت و عشق مىتواند از يك عامل ناچيز به وجود بيايد و هزاران واقعيتها را ناديده بگيرد ، موضوعى است كه همهء متفكرين آن را پذيرفتهاند .
انسانهايى كه ادعاى هماهنگى كامل و صد در صد روانى ميان خود و همسران خود مىكنند ، يا شوخى مىكنند و يا معناى هماهنگى را نمىفهمند و يا موضوع محبت و عشق كور كورانه در كار است كه همهء اختلافات و ناهماهنگىها را حذف مىكند .
بنا بر اين هماهنگى كامل مرد و زن از نظر روانى هم به افسانه شبيه تر از واقعيت است .