( ( 59 ) ) گر چه خوى آن عوان هست اى خدا
كه هماره خلق را خواهد بلا
( ( 60 ) ) گر خبر آيد كه شه جرمى نهاد
بر مسلمانان شود او رفت و شاد
( ( 61 ) ) ور خبر آيد كه شه رحمت نمود
از مسلمانان فكند آن را به جود
( ( 62 ) ) ماتمى در جان او افتد از آن
گيردش قولنج از اين غم در زمان
صد چنين ادبارها دارد عوان
زين بلا فرياد رس اى مستعان
( ( 63 ) ) او عوان را در دعا در مىكشيد
كز عوان او را چنان راحت رسيد
( ( 64 ) ) بر همه زهر و بر او ترياق بود
آن عوان پيوند آن مشتاق بود
( ( 65 ) ) پس بد مطلق نباشد در جهان
بد به نسبت باشد اين را هم بدان
( ( 66 ) ) در زمانه هيچ زهر و قند نيست
كه يكى را پا دگر را بند نيست
( ( 67 ) ) مر يكى را پا دگر را پاى بند
مر يكى را زهر و ديگر را چو قند
( ( 68 ) ) زهر مار آن مار را باشد حيات
نسبتش با آدمى آمد ممات
( ( 69 ) ) خلق آبى را بود دريا چو باغ
خلق خاكى را بود آن درد و داغ
( ( 70 ) ) همچنين بر مىشمر اى مرد كار
نسبت اين از يكى تا صد هزار
( ( 71 ) ) زيد اندر حق آن شيطان بود
در حق آن ديگرى سلطان بود
( ( 72 ) ) اين بگويد زيد صديق و سنى است
و ان بگويد زيد گبر و كشتنى است
( ( 73 ) ) زيد يك ذات است بر آن يك جنان
او بر اين ديگر همه رنج و زيان
( ( 74 ) ) گر تو خواهى كاو تو را باشد شكر
پس و را از چشم عشاقش نگر
( ( 75 ) ) منگر از چشم خودت آن يك جنان
او بر اين ديگر همه رنج و زيان
( ( 76 ) ) چشم خود بر بند ز ان خوش چشم تو
عاريت كن چشم از عشاق او
( ( 77 ) ) بلك از او كن عاريت چشم و نظر
پس ز چشم او به روى او نگر
( ( 78 ) ) تا شوى ايمن ز سيرى و ملال
گفت كان الله له ز ان ذو الجلال
( ( 79 ) ) چشم او من باشم و دست و دلش
تا رهد از مدبرىها مقبلش
( ( 80 ) ) هر چه مكر و هست چون او شد دليل
سوى محبوبت حبيب است و خليل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 290
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٩٠