تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
و حيله پردازىهاى حيله گران در امان مىمانند . تابش كامل خورشيد بر روى زمين ، براى بازرگانان حقايق رحمه للعالمين است . اما همين خورشيد كه رحمتى براى عالميان است ، به مردم قلب و دغل سخت تنفر آور و مبغوض است ، زيرا روشنايى آفتاب نقد و رخت و كالاى آنها را كاسد و بىرونق مىسازد . بدان جهت كه برداشته شدن پرده از روى قلب و دغل ، بوسيله ى روشنايى آفتاب صورت مىگيرد ، از اين رو دغل باز آفتاب را دشمن خواهد داشت ، بنا بر اين دشمن صرف سكه و طلاى قلب است كه به او ضرر مىرساند چنان كه دشمن مردان الهى كسى جز سگان تبه كار نيست . پيامبران با دشمنان خود در حال پيكارند ، در همان حال فرشتگان روى نياز به خدا آورده مىگويند : خداوندا ، پيامبران را از شر دشمنانشان در امان بدار و اين مشعلهاى پر فروغ را كه كارى جز نور افشانى ندارند ، از دمها و پفهاى آن دزدان كاروانيان حق حفظ فرما . تنها دزد و قلاب است كه با نور جهان افروز دشمنىها دارد . اى خداى فرياد رس از تبه كارىهاى اين دو گروه بفرياد ما برس . اى حسام الدين ، انوار روحانى را بر دفتر چهارم سرازير كن ، چنان كه آفتاب در چرخ چهارم سر براى نور افشانى بر مىكشد . انوار الهى را از دفتر چهارم بر افشان و از تابش آن ، همهء شهرها و جوامع را بر خوردار بساز . كسانى هستند كه ممكن است اين مثنوى را افسانه بدانند ، اينان نمىدانند كه خودشان افسانه هستند و آنان كه اين مثنوى را نقد مىدانند مردان حقاند . شما مىگوييد كه چطور ممكن است يك حقيقت دو نمايش متضاد داشته باشد ؟