احساسات و عواطف انسانى تبعيت مىكند . انسان از دور منظرهء زيبايى را با چشم مىبيند ارادهء او بنزديك شدن به آن منظره ، تحريك مىشود و او را به سوى آن منظره به راه مىاندازد ، همچنين خوردنىها و آشاميدنىها و ساير مزاياى مطلوب .
البته مسلم است كه مطلوبيت يك عده امور به عنوان مزاياى خواستنى ، ناشى از طرز ساختمان فيزيولوژيكى و غرايز و خصوصيات روانى اشخاص مىباشد ، بنا بر اين نوع يكم از اراده كه ما آن را تابع اصطلاح كرديم ، بواسطهء عقل و مشاعر و احساسات به ارگانيسم فيزيولوژيكى و غرايز و خصوصيات روانى انسان منتهى مىگردد .
اغلب افراد انسانى تحت سلطهء اين ارادهء تابع و معلول ، زندگى مىكنند و حتى عناصر شخصيت خود را هم با اين نوع اراده مىسازند .
نوع دوم - ارادهء مستقل و علت
- اين كه مىگوييم : « مستقل و علت » مقصود اين نيست كه در انسان ارادهاى وجود دارد كه از ساختمان بيولوژيكى و فيزيولوژيكى و روانى و غريزى او بر كنار و در گوشهاى از بدن آدمى نشسته و فرمانروايى مىكند .
بلكه مقصود اين است كه نوعى از اراده در انسان ديده مىشود كه مىتواند عقل و مشاعر و حواس و فعاليت و غرايز و احساسات او را توجيه نمايد و براى آنها هدف و سمت حركت تعيين كند . اين اراده نيز به دو قسم جداگانه تقسيم مىگردد :
الف - به وسيلهء يكى از نيروهاى انسانى به وجود مىآيد و سپس ساير نيروها را توجيه و رهبرى مىنمايد .
مثلًا - وارد علم رياضى مىشود ، پس از مقدارى بازى با اعداد و علامات به رياضيات علاقه مند مىگردد ، تدريجاً دانش رياضى مورد خواست او واقع مىشود و كم كم ارادهء حل مسائل و فهم قوانين رياضى در او قدرت مىگيرد ، اين اراده نيروهاى ديگر را يكى پس از ديگرى يا يكى در كنار ديگرى تسخير مىكند و بجايى مىرسد كه همهء شئون هستى را با خواستهاى رياضى توضيح مىدهد و ممكن است مانند فيثاغورس پا را فراتر نهد و اعتقاد كند كه حقيقت هستى همان عدد است و مانند دكارت باشد كه بگويد : حقيقت مادهء مطلق همان كشش و بعد است كه موضوع علم هندسه