از آنان جلال الدين آن پى گردى را با استشمام خود انجام داده و رفته و در همان منزلگه بساط خود را پهن نموده باشد پس چنان كه جلال الدين خود صريحا بيان مىكند :
مثنوى پويان كشنده ناپديد
اگر چه در ظاهر -
( ( 2 ) ) همت عالىّ تو اى مرتجى
مىكشد اين را خدا داند كجا
( ( 3 ) ) گردن اين مثنوى را بسته اى
مىكشى آن سو كه تو دانسته اى
اگر اوراق تاريخ بشرى را زير و رو كنيم ، بهانه هايى را خواهيم ديد كه نتايج شگفت انگيز در بر داشته و نيروهاى روانى انسانها را بيرون كشيده است .
ايمان ، خواب ، مرگ ناگهانى يك مورد علاقه ، عشقهاى مجازى كه ناگهان مسيرش را عوض كرده و به عشق حقيقى تبديل يافته است ، ضربه هاى روانى ، حيرتهاى مثبت ، خود خواهىهاى غير مضر و مثبت ، . . . وسايلى بودهاند كه توانستهاند معظمترين نيروهاى مغز آدميان را به فعاليت و نتيجه بخشى وادار بسازند .
( ( 6 ) ) چون چنين خواهى خدا خواهد چنين
مىدهد حق آرزوى متقين
اگر شما چيزى را واقعاً بخواهيد ، خواستن شما كشف از خواست خدا مىكند .
اين دو مسئله ( اگر شما بخواهيد خدا مىخواهد ، و اگر خدا بخواهد شما خواهيد خواست ) با يكديگر متفاوت است ، زيرا جملهء اول چنين است كه انسان هيچ حقيقتى را نمىتواند بداند و بخواهد ، مگر اين كه خداوند استعداد و توانايى آن دانستن و خواستن را در او به وجود آورده باشد .
به اين معنى مىتوان گفت : تمام خواسته هاى بشرى معلول خواست خداوندى