تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
يوسف صفتان را مىزايند كه چهره‌اى چون خورشيد جهان آراء دارند ، آرى
( ( 4690 ) ) كم ز بادى نى چه شد از امر كن در رحم طاوس و مرغ خوش سخن
بلى ، آدمى كمتر از آن آتش نيست كه از امر [ يا نار كوني بردا و سلاما على إبراهيم ] گلستان مىشود و ابراهيم را در لذت غوطه ور مىسازد . اين انسان است و كمتر از آن عصاى چوبين نيست كه به صورت اژدهايى در آمد و منكر امر الهى را از بين برد . اين انسان است و كمتر از كوه و سنگ نيست كه ناقه‌اى مىزايد و آن ناقه فرزندى مىآورد [ يا ناقه و فرزند ناقه مىزايد ] از همهء اينها بگذريم ، آيا چنين نيست كه هر لحظه از كتم عدم ، جهانى زاييده مىشود و دم بدم جهانهاى ديگرى به وجود مىآيد .