تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
از مجلدات گذشته بررسى نموده و اثبات كرده‌ايم كه تمام موجودات در حالت نيايش و ذكر و تسبيح به سر مىبرند . مسئلهء چهارم - مقصود از ظلوم و جهول بودن انسان چيست ؟ جلال الدين در ابيات مورد نقد و تحليل و بعضى از عرفاى ديگر چنين مىگويند :
( ( 4672 ) ) كرد فضل عشق انسان را فضول زين فزون جويى ظلوم است و جهول ( ( 4675 ) ) ظالم است او بر خود و بر جان خود ظلم بين كز عدلها گو مىبرد ( ( 4676 ) ) جهل او مر علمها را او ستاد ظلم او مر عدلها را شد رشاد
مضمون ابيات فوق ظلم و جهل موجود در آيه را نه تنها توبيخى براى انسان نمىشناسد ، بلكه يكى از مدايح عالى انسانى معرفى مىكند ، زيرا انسان در عشق الهى بر جان خود ستم روا مىدارد ، يعنى رياضتها مىكشد ، و فدا كارىها مىكند ، انسان جاهل است ، زيرا جز حقايق مربوط به عشق الهى چيزى را نمىداند . همين معنا را عبد الرحمن جامى نيز پذيرفته است و مىگويد :
غير انسان كسش نكرد قبول ز انكه انسان ظلوم بود و جهول ظلم او آن كه هستى خود را ساخت فانى بقاى سرمد را جهل او آن كه هر چه جز حق بود صورت آن ز لوح دل بزدود نيك ظلمى كه عين معدلت است نغز جهلى كه مغز معرفت است
اگر هم اين مضمون به طور كلى صحيح باشد ، آيهء مورد بحث در صدد بيان آن مضمون نيست ، بلكه توبيخ و نكوهشى است در بارهء انسان كه چرا به امانتى كه پذيرفته است دقت نمىكند و به عظمت فيض الهى كه در او وجود دارد پى نمىبرد ؟ ممكن است گفته شود : با اين كه خداوند مىدانست انسان از عمل به مقتضاى اين امانت بزرگ سرباز خواهد زد ، چرا آن را به انسان سپرد ؟ پاسخ اين سؤال روشن است ، زيرا در موارد فراوانى از قرآن ، انسان موجود پستى معرفى شده است ، مانند