آن در عظمت مرتبهء بالاتر احساس مىگردد ، به عنوان مثال موقعى كه انسان در درك كميتها از معدودهاى عينى بىنياز مىگردد ، مىتواند مثلًا عدد 2 را بدون توجه به دو قلم و دو كتاب و دو انسان در يابد ، ولى محدوديت يكى از دو شيئىهاى مزبور كه موجب انتزاع عدد شده بود ، نابود نمىگردد ، بلكه همان دو قلم فعلا هم دو قلم است . نه يك قلم شده و نه سه قلم ، ولى شخص مفروض ، به جهت رشد مغزى توانسته است با فعاليت رياضى مغز ، بدون احتياج به دو شيئىهاى مزبور عدد 2 را در مغز خود در يابد و آن را در مجراى هزاران عمل رياضى قرار بدهد .
اين مثال در تحولات رشد روحى كاملًا مطابقت نمىكند ، زيرا در تحولات روحى ميان حالت گذشته و حالت آينده ، سطحى از روح مانند پل يا محل تحول مىباشد در صورتى كه رشد مغزى از حالت بدوى معدود نگرى به حالت تجريد عدد ، روى محل واقعى يا از يك پل عبور نمىكند . به همين جهت است كه مىگوييم : در تحولات كمالى ، روح است كه بمراتب كمال نائل مىشود و از شير خوارگى طبيعت به پذيرش غذاى روحانى سپس گسترش و نفوذ در هستى و پس از آن رهسپار حوزهء پيشگاه الهى مىگردد . بهر حال مطلبى را كه جلال الدين مطرح نموده ، وصول روح را به مقام والاتر نفى كنندهء مقام پايين تر مىداند ، مطلبى است صحيح و شايستهء بهره بردارى در مراحل تعليم و تربيت انسانهاست .
تفسير ابيات
سليمان در پاسخ آن پشهء ناتوان چنين فرمود كه اى پشهء خوش زمزمه ( 1 ) بايستى دستور حق را از جان و دل بشنوى زيرا
( ( 4647 ) ) حق به من گفته است هان اى دادور
مشنو از خصمى تو بىخصمى دگر
( ( 4648 ) ) تا نيايد هر دو خصم اندر حضور
حق نيايد پيش حاكم در ظهور
اگر يكى از خصما براى داد خواهى پيش تو آيد و داد و قال راه بيندازد تو بدون
هامش
( 1 ) دوى به معناى صداى پشه و زنبور است . .