تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦

4 - نمىتوان حكم در حق مدعى عليه غايب كرد ، مگر موقعى كه خود مدعى عليه از حضور در مجلس محاكمه امتناع بورزد و بداند كه در بارهء او حكم صادر خواهد گشت . ( 1 ) با نظر به مجموع منابع مربوطه و علتى كه براى جواز حكم غيابى ذكر شده است ، چنين استفاده مىشود كه جواز حكم غيابى براى وصول مدعى به حق خويشتن مىباشد و حضور و غياب مدعى عليه خصوصيتى ندارد و از اين حكم نبايد چنين فهميده شود كه غايب به طور مطلق محكوم واقع خواهد بود ، بلكه چنان كه در نظريهء چهارم ملاحظه شد ، بايد غياب مجوز صدور حكم ، مستند به خود مدعى عليه باشد ، يعنى خود او با اين كه موقع محاكمه را مىداند به مجلس محاكمه حاضر نگردد . و در صورت غيبت مستند به معذوريت ، حجت و دليل او براى خودش محفوظ است ، يعنى مىتواند پس از ارتفاع عذر مجوز غيبت ، دليل يا سوگندى را كه براى او حق است انجام بدهد و به حق خود نائل گردد .

( ( 4658 ) ) همچنين جوياى درگاه خدا چون خدا آيد شود جوينده لا ( ( 4659 ) ) گر چه آن وصلت بقا اندر بقاست ليك ز اول آن بقا اندر فناست

پس از وصول به پيشگاه الهى ، من و ما فانى و روح رشد يافته به حوزهء شعاع ربوبى پيوسته و ابديت آغاز مىگردد .

اين يك قاعدهء كلى در تحول تكاملى روح است كه هر مرتبه‌اى از عظمت را كه به دست مىآورد ، نورانيتى درون آدمى را روشن مىسازد كه هويت مرتبهء پيشين منتفى مىگردد ، يا بعبارت مناسب تر ، ناچيزى مرتبهء پيشين بر راهرو ثابت مىشود و فناى
هامش
( 1 ) تعليق ارشاد و مبسوط و مفاتيح . .