تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
بودند مىبردند تماشا مىكرد ، آن شير آگاه و دلاور حق مىديد كه آنان در حال بسته شدن به زنجير از زير چشمانشان به آن حضرت مىنگريستند و مىديد كه آنان از شدت خشم لبهاى خود را به دندانشان مىگزيدند اما قدرتى نداشتند كه در آن حال غضب سخنى بگويند ، زيرا در زير زنجير سنگين بار قامتشان خميده شده بود . مأموران پيامبر آنها را با قدرت از كافرستان به سوى شهر ايمان مىكشاندند و آن مأموران نه از آنها فديه‌اى مىپذيرفتند و نه طلايى و نه از يك مقام بزرگ شفاعتى بدادشان مىرسيد ، آنان با خود چنين مىگفتند
( ( 4479 ) ) رحمت عالم همىگويند و او عالمى را مىبرد حلق و گلو
بدين سان با هزاران تند روى و انكار و طعنه زنان به كارهاى پيامبر راه مىرفتند و با يكديگر مىگفتند : ما براى ادامه زندگى مطلوب خويش چاره سازيها كرديم ولى در اين پيش آمد دست ما از هر گونه چاره‌اى كوتاه ماند ، زيرا دل اين مرد ( پيامبر صلى الله عليه و آله ) كمتر از سنگ خارا نيست . ما با اين افراد زياد خود كه داريم ، هزاران شير مرد و قهرمانيم و در مقابل دو سه عريان نيمه جان در مانده‌ايم آيا اين درماندگى از كجروىهاى ماست يا نحس اختران آسمانى ميان زندگى را بر ما تنگ كرده است يا اين سحر و جادويى است مرموز ؟ بخت و اقبال اين مرد ( پيامبر صلى الله عليه و آله ) بخت ما را از هم شكافت و تخت عظمت ما را نگون سار كرد . اگر او در اين پيروزى به جادوگرىها دست انداخته بود ما هم بنوبت خود جادوگرىها كرديم ولى سودى نبخشيد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 173 | محمد تقي جعفري