تفسير اين آيه كه ان تستفتحوا فقد جاءكم الفتح . طاعنان مىگفتند كه از ما و محمد آن كه حق است فتح و نصرتش بده و اين بدان مىگفتند كه گمان داشتند خود بر حقّند و طالب حق بىغرض اكنون محمد منصور شد
( ( 4486 ) ) از بتان و از خدا درخواستيم
كه بكن ما را اگر ناراستيم
( ( 4487 ) ) و ان كه حق و راست است از ما و او
نصرتش ده نصرت او را بجو
( ( 4488 ) ) اين دعا بسيار كرديم و صلات
پيش لات و پيش عزّى و منات
( ( 4489 ) ) كه اگر حق است او پيداش كن
ور نباشد حق زبون ماش كن
( ( 4490 ) ) چون كه وا ديديم او منصور بود
ما همه ظلمت بُديم او نور بود
( ( 4491 ) ) اين جواب ماست كانچه خواستيد
گشت پيدا كه شما ناراستيد
( ( 4492 ) ) باز اين انديشه را از فكر خويش
كور مىكردند دفع از ذكر خويش
( ( 4493 ) ) كاين تفكرمان هم از ادبار رست
كه صواب او شود در دل درست
( ( 4494 ) ) خود چه شد گر غالب آمد چند بار
هر كسى را غالب آرد روزگار
( ( 4495 ) ) ما هم از ايام بخت آور شديم
بارها بر وى مظفر آمديم
( ( 4496 ) ) باز مىگفتند اگر چه او شكست
چون شكست ما نبود او زشت و پست
( ( 4497 ) ) ز ان كه بخت نيك او را در شكست
داد صد شادىّ پنهان زير دست
( ( 4498 ) ) كاو به اشكسته نمىمانست هيچ
كه نه غم بودش در آن نى پيچ پيچ
( ( 4499 ) ) چون نشان مؤمنان مغلوبى است
ليك در اشكست مؤمن خوبى است
( ( 4500 ) ) گر تو مشك و عنبرى را بشكنى
عالمى از فيح ريحان پر كنى
( ( 4501 ) ) ور شكستى ناگهان سرگين خر
خانه ها پر گند گردد سر بسر
كه كند خود مشك با سرگين قياس
آب را با بول و اطلس با پلاس