نظر كردن پيغمبر صلى الله عليه و آله به اسيران و تبسم كردن و گفتن كه عجبت من قول يجرون الى الجنة بالسلاسل و الأغلال
( ( 4473 ) ) ديد پيغمبر يكى جوق اسير
كه همىبردند و ايشان در نفير
( ( 4474 ) ) ديدشان در بند آن آگاه شير
مىنظر كردند در وى زير زير
( ( 4475 ) ) تا همىخاييد هر يك از غضب
بر رسول صدق دندانها و لب
( ( 4476 ) ) زهره نى با آن غضب كه دم زنند
ز ان كه در زنجير قهر ده مناند
( ( 4477 ) ) مىكشاندشان موكل سوى شهر
مىبرد از كافرستانشان به قهر
( ( 4478 ) ) نى فدايى مىستاند نى زرى
نى شفاعت مىرسد از سرورى
( ( 4479 ) ) رحمت عالم همىگويند و او
عالمى را مىبرد حلق و گلو
( ( 4480 ) ) با هزار انكار مىرفتند راه
زير لب طعنه زنان بر كار شاه
( ( 4481 ) ) چاره ها كرديم و اينجا چاره نيست
خود دل اين مرد كم از خاره نيست
( ( 4482 ) ) ما هزاران مرد شير الب ارسلان
با دو سه عريان سست نيم جان
( ( 4483 ) ) اين چنين درمانده اين از كژروى است
يا ز اخترهاست با خود جادوى است
( ( 4484 ) ) بخت ما را بر دريد آن بخت او
تخت ما شد سر نگون از تخت او
( ( 4485 ) ) كار او از جادويى گر گشت زفت
جادويى كرديم ما همچون نرفت
روايت
« عجب ربنا » او عجبت « من قوم يقادون الى الجنة فى السلاسل » ( 1 ) ( تعجب كرد خداى ما از گروهى كه با زنجيرها به بهشت رانده مىشوند ) .
تفسير ابيات
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جوقهاى از اسيران را كه به زنجير بسته شده در حالى كه ناراحت
هامش
( 1 ) مسند احمد بن حنبل ، ج 2 ص 302 صحيح بخارى ، باب جهاد سنن ابى داود ، باب جهاد نقل از المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوى ج 4 ص 131 . .