تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢

نظر كردن پيغمبر صلى الله عليه و آله به اسيران و تبسم كردن و گفتن كه عجبت من قول يجرون الى الجنة بالسلاسل و الأغلال

( ( 4473 ) ) ديد پيغمبر يكى جوق اسير كه همىبردند و ايشان در نفير ( ( 4474 ) ) ديدشان در بند آن آگاه شير مىنظر كردند در وى زير زير ( ( 4475 ) ) تا همىخاييد هر يك از غضب بر رسول صدق دندانها و لب ( ( 4476 ) ) زهره نى با آن غضب كه دم زنند ز ان كه در زنجير قهر ده مناند ( ( 4477 ) ) مىكشاندشان موكل سوى شهر مىبرد از كافرستانشان به قهر ( ( 4478 ) ) نى فدايى مىستاند نى زرى نى شفاعت مىرسد از سرورى ( ( 4479 ) ) رحمت عالم همىگويند و او عالمى را مىبرد حلق و گلو ( ( 4480 ) ) با هزار انكار مىرفتند راه زير لب طعنه زنان بر كار شاه ( ( 4481 ) ) چاره ها كرديم و اينجا چاره نيست خود دل اين مرد كم از خاره نيست ( ( 4482 ) ) ما هزاران مرد شير الب ارسلان با دو سه عريان سست نيم جان ( ( 4483 ) ) اين چنين درمانده اين از كژروى است يا ز اخترهاست با خود جادوى است ( ( 4484 ) ) بخت ما را بر دريد آن بخت او تخت ما شد سر نگون از تخت او ( ( 4485 ) ) كار او از جادويى گر گشت زفت جادويى كرديم ما همچون نرفت

روايت

« عجب ربنا » او عجبت « من قوم يقادون الى الجنة فى السلاسل » ( 1 ) ( تعجب كرد خداى ما از گروهى كه با زنجيرها به بهشت رانده مىشوند ) .

تفسير ابيات

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جوقه‌اى از اسيران را كه به زنجير بسته شده در حالى كه ناراحت
هامش
( 1 ) مسند احمد بن حنبل ، ج 2 ص 302 صحيح بخارى ، باب جهاد سنن ابى داود ، باب جهاد نقل از المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوى ج 4 ص 131 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 172 | محمد تقي جعفري