جذب هر عنصرى جنس خود را كه در تركيب آدمى محتبس شده است به غير جنس
( ( 4421 ) ) خاك گويد خاك را باز گرد
ترك جان گو سوى ما آ همچو گرد
( ( 4422 ) ) جنس مايى پيش ما اوليترى
به كز آن تن وارهى وز آن ترى
( ( 4423 ) ) گويد آرى ليك من پا بسته ام
گر چه همچون تو ز هجران خسته ام
( ( 4424 ) ) ترّى تن را بجويند آبها
كاى ترى باز آ ز غربت سوى ما
( ( 4425 ) ) گرمى تن را همىخواند اثير
كه ز نارى راه اصل خويش گير
( ( 4426 ) ) هست هفتاد و دو علت در بدن
از كششهاى عناصر بىرسن
( ( 4427 ) ) علت آيد تا بدن را بگسلد
تا عناصر همدگر را واهلد
( ( 4428 ) ) چار مرغند اين عناصر بسته پا
مرگ و رنجورىّ و علت پا گشا
( ( 4429 ) ) پايشان از همدگر چون باز كرد
مرغ هر عنصر يقين پرواز كرد
( ( 4430 ) ) جذبهء اين اصلها و فرعها
هر دمى رنجى نهد در جسم ما
( ( 4431 ) ) تا كه اين تركيبها را بر درد
مرغ هر جزوى به اصل خود پرد
( ( 4432 ) ) حكمت حق مانع آيد زين عجل
جمعشان دارد به صحت تا اجل
( ( 4433 ) ) گويد اى اجزا اجل مشهود نيست
پر زدن پيش از اجلتان سود نيست
تفسير ابيات
منبع خاك مواد هستى خاكهاى بدن آدمى را مخاطب ساخته ، مىگويد : وجود تو در كالبد انسانى ، براى ابديت تعبيه نشده است ، رهايش كن و به سوى ما بر گرد تو در كارگاه هستى هم جنس مايى ، سزاوار است كه نزد ما باشى ، زيرا در آن موقعيت بدن كه تراكم يافته و كالبد را تشكيل دادهاى ، براى تو عاريتى بوده و هميشگى نخواهد بود ، مادر خاكى بدن چنين پاسخ مىدهد : -
( ( 4423 ) ) گويد آرى ليك من پا بسته ام
گر چه همچون تو ز هجران خسته ام