تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
اى نگون بخت ، شگفت ادعايى آورده‌اى : -
( ( 2245 ) ) تو همىگويى مرا دل نيز هست ؟ دل فراز عرش باشد نى به پست
مگر نمىبينى گل تيره و لجن هم آب دارد ، اما آب مستهلك در گل تيره كه براى شستشو ، آن هم براى شستشوى جان آدمى شايسته نيست . اگر چه قطراتى از آب در آن گل و لجن وجود دارد ، اما مغلوب خاك و كثافات است ، آن دلى كه در لجن تمايلات حيوانى مغلوب است ، دل نيست ، گل است . شنيده‌اى كه دل آدمى برتر از آسمانهاست ، ولى هر دلى اين عظمت را دارا نيست بلكه دل پيامبران و اوليا الله است كه بجهان هستى برترى دارد ، زيرا از همهء علايق پاك و منزه گشته و افزايش رشد خود را به حد نصاب رسانيده است . اين دلهاى پاك .
( ( 2250 ) ) ترك گل كرده سوى بحر آمده رسته از زندان گل بحرى شده
دريغا اما ، آب حيات دل ما : -
آب ما محبوس گل مانده است هين
اى خدا ، درياى بىكران رحمتت را بجوشان ، باشد كه آب دل ما را از گلهاى تيره بسوى خود جذب كند . مگر نمىدانيد كه طبيعت دريا ، كشيدن و جذب جويبارها و پيمانه ها و قطرات بسوى خويش است ؟ آرى ، ولى اين جويبار و پيمانه و قطره لاف استقلال و خوشى مىزند ، اى قطرهء ناچيز ، -
لاف تو محروم مىدارد تو را ترك آن پنداشت كن ، در من در آ
از اين طرف ، حتى خود قطرهء ناچيز آب حيات دل آدمى مشتاقانه دست و پا مىزند و مىخواهد كه به درياى بىكران الهى كه اصل آنست بر گردد و به آن به پيوندد ، ولى گل تيرهء ماديات او را گرفته پاى او را مىكشد . اگر آب حيات دل ما بتواند پاى خود را از دست گل برهاند ، گل بىآب مانده و خشك خواهد گشت . هيچ مىدانى كه كشيدن آب دل از گل و لجن تمايلات حيوانى چگونه است ؟ در آن هنگام كه نقل و شراب ناب را به خود جذب مىكنى ، آب دل از موجوديت تو بيرون