تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
سرازير گشت . همان لحظه دست بسوى خدا برده گفت : اى خداى من ، به كارهاى زشت و پليدشان منگر ، عنايتى فرما و دستشان را بگير و نجاتشان بده . اى خدايى كه به همهء درياها و خشكىها سيطره دارى ، آن بىنوايان را تندرست و سلامت بساحل دريا برسان . اى خداى كريم و رحيم و سرمدى ، زشتيهاى تبه كاران را تطهير فرما ، تو آن خدايى كه چشم و گوش و عقل و هوش بدون توقع پاداش برايگان در اختيار مردم گذاشته‌اى . تو آن كردگار بىنيازى كه بيش از استحقاق عطاها به ما فرموده و در مقابل از ما همواره كفران و خطا ديده‌اى ، اى خداى بخشنده و نوازشگر ، اى خداى بزرگ تويى كه مىتوانى گناهان بزرگ ما را در روز رستاخيز ببخشايى . اما ما انسانهاى خود پرست از روى حرص و طمع موجوديت خود را آتش زده و سوزانده‌ايم ، حتى اين دعا و نيايش را هم تو به ما تعليم فرموده‌اى .
( ( 2216 ) ) حرمت آن كه دعا آموختى در چنين ظلمت چراغ افروختى دستگير و ره نما توفيق ده جرم بخش و عفو كن بگشا گره
بدينسان دقوقى مانند مادران با عاطفه كه كودكانشان را دعا مىكنند ، با خدا دعاها مىكرد ، اشك از ديده گانش سرازير مىگشت و از كار خود بىخود شده ، دعاها در حال بىخودى بر زبان مىآورد . آرى - دعاى مردان دست از خود برداشته چيز ديگرى است ، به جهت پيوستگى به ما وراى طبيعى كه پس از گذاشتن از خود به دست مىآورند ، نيايش آنان فروغ الهى به خود مىگيرد ، ديگر مخلوقى در ميان نيست كه او گوينده دعا بوده باشد ، بلكه جنبهء ملكوتى انسان است كه با پيشگاه الهى رابطه بر قرار نموده است ، اين گونه دعا از خود اوست ، چنان كه اجابت كننده هم خود او مىباشد . بندگان الهى با از دست دادن خود طبيعى به همديگر دل سوز و شكيبا گشته ،
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 593 | محمد تقي جعفري