آيا سؤال از ، فلسفه و هدف حياتى كه پديدهء فوق يكى از شئون آن است ، مانند سؤال از هدف آن زندگى است كه توانايى تجاوز از محيط ناچيز نفس زدن نداشته و دانشش و تعقلش از دريافت يك ماهى كوچك در آب شيشهء كوچكى بيشتر نمىباشد ؟ 2 - حيات آدمى از سنگلاخ خود طبيعى بيرون مىجهد ، ديگران را مىبيند سپس بر مىگردد خود را مورد تماشا قرار مىدهد .
اولا مشتركات خود را با ساير انسانها در مىيابد . باز از خود بيرون مىرود ، اين دفعه با اهميت بيشتر انسانها را درك مىكند ، بار ديگر بدرون خود وارد مىشود ، احساس مىكند كه خود او و تمام انسانهاى ديگر اجزاء يك كل مجموعى است كه باعث مىشود امير المؤمنين على عليه السلام بگويد :
« و الله لو اعطيت الأقاليم السبعة تحت أفلاكها على ان اعصى الله فى نملة اسلبها جلب شعيره ما فعلت » .
سوگند به پروردگار ، اگر تمام جهان طبيعت را در مقابل معصيت به خدا در بارهء كشيدن پوست جوى از دهان مورچهاى به من بدهند ، من اين معصيت را نخواهم كرد . ) چرا ؟ كاملًا روشن است ، است زيرا در آن هنگام كه كل مجموعى حيات ، قيافهء خود را به كسى نشان مىدهد ، وابستگى خود را به ما فوق هدفهايى كه آدميان از پارهء پاره هاى حيات مىجويند نمودار مىسازد اين جمله كه .
« انا اريدكم لله و أنتم تريدونى لانفسكم » .
( من شما را براى خدا مىخواهم ، شما مرا براى خودتان ) كه معرف هدف يا بى على عليه السلام در زندگى است از همان اصل و ريشه بر مىآيد ك متذكر شديم .
3 - آيا عظمت آن حياتى كه مىگويد :
من كه ملول گشتمى از نفس فرشتگان
قال و مقام عالمى مىكشم از براى تو
براى گروه هفتگانه گذشته مىتواند مطرح شود ؟ مضمون بيت حافظ كه يك پديدهء روان آدمى را باز گو مىكند ، مىگويد : حيات انسانى از حيث حساسيت