اين ناهشيارى يكى از فروع جهل به خود است كه درد بىدرمان تاريخ ما نوع بشرى است ، ما در هر دورهاى به حد كافى از نيروهاى طبيعى و قدرتهاى انسانى بر خوردار بودهايم ، اما ناتوانى ما از تشخيص آن همه توانايىها ، ما را از يك تاريخ افتخار آميز محروم ساخته است .
درست همانطور كه جلال الدين گفته است : وضع ما آدميان شبيه به آن روباه حيله گر محروم از عقل است كه به نيروى پاها و انرژى عضلانى از چنگال دشمن نجات يابد و موقعيت شايستهاى براى زندگى خويشتن تامين مىكند ، آن گاه اين قدرت به دست آوردن و ادامهء حيات را به دم خود نسبت مىدهد همواره چنين بوده است كه حوادث و رويدادهاى محاسبه نشده از راه رسيده و بمقتضاى طبيعى خود يك يا چندى نيروى ما را به فعاليت وا داشته و ما مانند كسى كه در مقابل كار انجام شده قرار بگيرد ، به نيروى خود در وسط جريان اطلاع پيدا كردهايم . چنين نبوده است كه با تفكر و انديشه در بارهء نيرو سمت بهره بردارى آن را به دست آورده و هشيارانه آن را مورد بهره بردارى قرار بدهيم .
اين يك مثال روشن را در نظر بگيريم كه عظمت فرهنگ بشرى براى ما از نيروى مغزى منظم و شناخته شده ناشى نشده است .
مغز حيرت انگيز ارسطو و افلاطون و هراكليد و فارابى و ابن سينا و ابو الوفاء بوزجانى و حسن بن هيثم بصرى و جلال الدينها با روشنترين بيان به ما اثبات مىكند كه اكتشافات مربوط به اسرار طبيعت و انسان خيلى بتاخير افتاده است . چرا ؟ براى آن كه ما هميشه نيروها را به اشتباه مطرح كردهايم و به قول جلال الدين عوض اين كه پاهايمان را تقويت كنيم ، با دم خودمان بازى نموده و آن را منشا برداشتن گام پنداشتهايم اين دورهء ما را در نظر بگيريم ( نيمهء دوم قرن بيستم ) خواهيم ديد :
نيروهاى كلانى را كه از قرن هيجدهم به دست آوردهايم ، مقدار بسيار زيادش در آراستن ظواهر انسانى و دكور بازى در چشم و ابرو و ران و سپس تحويل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 515
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥١٥